کامران مقیمی کاربر حرفه ای


تاريخ عضويت: جمعه 16 آذر 1386 ارسالها: 209 محل سكونت: اصفهان
|
ارسال شده: 4 شنبه 19 دي 1386 - 10:18 موضوع: چرا مرغه از خیابان رد شد( شوخی با بزرگان ) |
|
|
 |
|
 |
 |
و کامران مقیمی می گه :
مولوی بلخی : مرغ ابتدا قالب مردارش را می شکند و سپس از خیابان می گذرد .
موسی : و آنگاه پروردگار از آسمان به زمین آمد و به مرغ گفت : به آن سوی خیابان برو ! و مرغ چنین کرد و پروردگار خشنود همی گشت .
مارکس : مرغ باید از خیابان رد میشد. این از نظر تاریخی اجتنابناپذير بود.
خاتمي: چون ميخواست با مرغ های آن طرف خیابان گفتگوی تمدنها بکند .
ریاضیدان : مرغ را چگونه تعریف میکنید؟
شاگرد تنبل : والا آقا به خدا همین الآن میدونستیم ها... آقا يه دقه...
نیچه: چرا که نه؟
ارد بزرگ:خرد با مرغ بیگانه است !
فروید: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با این سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستید. آيا در بچگي شصت خود را مي مکيديد؟
داروین: طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است .
همینگوی : برای مردن. در زیر باران .
اينشتين : رابطهء مرغ و خیابان نسبی است.
سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمالشدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد.
پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند. توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟
صادق هدايت: از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر .
خوانندهء آهنگهاي آبدوغخياري: چرا رفتي مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم ...
روانشناس : آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟
نیل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها.
حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت .
کافکا : ک. به آن سوي خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوي ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهي بيتوجه و وحشتزده انداخت. اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکي خود مواجه کند و دستکم او را به احترامي وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثهاش دشوارتر مينمود .
بيل کلينتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم.
فردوسي: بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه .
ناصرالدينشاه : يک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم از خیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.
سهراب سپهري: مرغ را در قدمهای خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم .
طرفدار داستانهای علمی - تخیلی: اين مرغ نبود که از خیابان رد شد. مرغ خیابان و تمام جهان هستی را ۷ متر و ۲۰ سانتیمتر به عقب راند.
اريش فون دنيکن: مثل هر بار دیگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان میکند. مگر آنتنهای روي سر مرغ را ندیدید؟
جرج دبليو بوش : اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريسم جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است .
سعدي : و مرغي را شنيدم که در آن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود. وي را گفتم: از چه رو تعجيل کني؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم .
احمد شاملو : و من مرغ را، در گوشههاي ذهن خويش، ميجويم . من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان. و من، تهي هستم، از گلايههاي دردمند سرخ.
رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟
لات محل : به گور پدرش ميخنده! هیشکی نمتونه تو محل ما از خیابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آي نفسکش
بودا : با اين پرسش طبيعت مرغانه خود را نفی میکنی.
پدرخوانده: جاي دوري نمیتواند برود .
فروغ فرخزاد: از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد .
ماکياولي: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.
پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده .
هيتلر : اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلماني از خيابان رد خواهد شد .
فوتباليست : آفسايد بود آقا! ما هر چي به اين داور گفتیم بيانصاف قبول نکرد .
پسرک : که به اون طرف خیابون برسه !!!
* خوب ... به نظر شما چرا مرغ از خیابان رد شد ؟
_________________ دودمان بی نیا و مرد کهن ، به هزار آیین اهریمنی گردانده می شود . ارد بزرگ
 |
|
 |
|
 |
|
|