صفحه اول انجمنها تجلیل از چهره های ماندگار و سخنان بزرگان
(( ساده باش ، آهوی دشت زندگی ، خیلی زود با نیرنگ می میرد . ارد بزرگ ))
 
 خانهخانه   روش استفادهروش استفاده    جستجوجستجو   اعضااعضا   گروه هاگروه ها   عضو شوید!عضو شوید! 
 مشخصاتمشخصات  صندوق پیام خصوصیصندوق پیام خصوصی   ورودورود 

Farzaneh Sheida - فرزانه شیدا www.fsheida.com

 
ارسال يك موضوع جديد   پاسخ به يك موضوع    صفحه اول انجمنها -> اشعار و سروده ها
ديدن موضوع قبلي :: ديدن موضوع بعدي  
نويسنده پيغام
fsheida
کاربر آشنا
کاربر آشنا


تاريخ عضويت: جمعه 16 آذر 1386
ارسالها: 25
محل سكونت: نروژ

ارسالارسال شده: 1 شنبه 18 آذر 1386 - 01:38    موضوع: Farzaneh Sheida - فرزانه شیدا www.fsheida.com پاسخ بصورت نقل قول

و fsheida می گه :
برگزیده ای از سروده های زیبای فرزانه شیدا سرآینده ایرانی مقیم نروژ - 1
زندگینامه فرزانه شیدا از زبان خود او :
پانزدهم مهر 1340 در تهران چشم به جهان گشودم در خانواده ای با 6 فرزند زندگی گذرانده
فرزند دوم خانواده بودم
دوران تحصیلات متوسطه را در رشته فرهنک وادب(ادبیات) از دبیرستان رابعه بپایان رساندم و مدتی به سمت منشی کارمند بوده پس از 7 سال ازدواج نمودم ثمرخ این ازدواج یک پسر ویک دختر می باشد
پس از چند ی همسرم جهت تحصیل به خارج از کشور مهاجرت نموده ومن نیز دوسال ونیم بعد همراه پسرم در سال 1367 به کشور نروژ مهاجرت کردم و پس از گذراندن دوسال ونیم جهت فراگرفتن زبان نروژی
در رشته دکوراسیون ویترین و بو تیک دورهء فشره ای را سپری نمودم .
در سال 1376 با داشتن دوفرزند کوچک (10 ساله وسه ساله) جهت تحصیل در دانشکده (اس مد) دیزاین ووطراحی مد در دو رشته دوخت وهمچنین طراحی( دیزاین) نام نویسی نمودم ودر سال 2000 فارغ التحصیل شدم
از دوران کودکی و نوجوانی به نوشتن نثر وخواندن کتب مختلف ادبی واشعار شاعران نامی ایران علاقمند بودم و در کلاسهای نقاشی وادبیات همیشه موفق بوده نمرات بالا میگرفتم و در سن 15 سالگی اولین دوبیتی خود را با نام زندگی سرودم :

گفتی که مگیر سخت بر دهر
تا باتو نکرده این جهان قهر
کیکی ست جهان ولی ندانی
در مایهء آن زده شده زهر
1385 ف.شیدا
و نام ف.شیدا را با توجه به نام اصلیم فرزانه و لقب شیدا را بروی اشعارم نهادم

در حال حاضر شش دفتر شعر را دارا هستم که در سبکهای کلاسیک (غزل/ قصیده /رباعی..) و همچنین شعر نو وشعر طنز و ترانه می باشد .

دارای سایت اختصاصی ف.شیدا هستم که مشتمل از چهار دفتر می باید

*آشیانه شعر
*در آغوش شعر
*در کنج خلوت شعر
* درکوجه باغ ترانه

www.fsheida.com

همچنین دارای چندین وبلاگ می باشم با نامهای :

*آشیانه شعر(دمی باتووووو)
http://fsheida.blogfa.com

* در آغو ش تنهائی (لحظه های باتو بودن )
http://fsheida.persianblog.com

آشیان شیدائی
http://fsheida.blogsky.com

کتابهای من عبارتند از:
* کتاب چهره های ماندگار (ارد بزرگ*)
* اشعار برگزیده فرزانه شیدا
* ذرات طلائی یک (ترجمه سخنان بزرگان از نروژی به فارسی)
* ذرات طلائی 2(ترجمه سخنان بزرگان از نروژی به فارسی)
نمونه کتب را در سایت اختصاصی فرزانه شیدا وهمچنین در سایت جاودانه ها
میتوانید مطالعه بفرمائید آدرس ها:
سایت فرزانه شیدا:
www.fsheida.com
جاودانه ها بمدیریت آقای امیر همدانی
http://iran.blogme.com/
دیوان اشعار فرزانه شیدا تهیه وتنطیم توسط خانم شیواااماهیچ...ما نگاه بر اساس الفبای فارسی آدرس:
http://fsheidaaa.blogfa.com
آدرس وبلاگ شخصی شیوااا ما هیچ) در زمینه نقد وبررسی اشعار فروغ فرخزاد)>

http://mahich.blogfa.com/

با تشکر از شما وتقدیم احترام فراوان:
فرزانه شیدا
9 دسامبر 2007
یکشنبه 18 آذر1386

آخرین اشعار درج شده در وب سایت ووبلاگهای فرزانه شیدا:

شــعری از : فـرزانه شــیدا

* تبسم :

شاید اگرگفتن ثمری داشت میگفتم

شاید اگر گریستن ثمری داشت می گریستم

شاید اگر گریختن را فایده ای بود میگریختم

اما ایستاده ام....در سکوت بی هیچ اشکی

همواره در همانجای همیشگی

بی آنکه بدانم چه کنم؟!!!

اسارتم را در دستهای تقدیر

در دستهای بی احساس وبی ترحم سرنوشت

باور کردم

فراموش شدنم را در دیدگان خدا

غریبه شدنم را بادنیا

ونمیدانم با چه کسی تقسیم کنم

احساس غم گرفتهء بودن را !!!

کسی خواهان غم نیست !!!

اندوهت را باز نمیپرسند!!!

اما ...اما خندانی روزگارت را ...شریک میشوند!!!

من اما آنجا که می بایست

،،خود،، بوده باشم نیز ،، خود ،، نبوده ام!!!

اشعارم بود که میدانست ،،این همیشه لبخند برلب،،

خندان نبوده است...!!!

،،تبسم،، نقاب چهرهء نگفتن بود...!!!

تا پنهان کند... واژه را !!!

وآنگاه که لبخندی کمرنگ

لب را نوازش میداد

سوال پریشانیم میشد

غمگین نیستی ؟!!!

(از سر کنجکاوی فقط ): ،، تو آیا اندوهگین نیستی؟؟

ــ ... ،،من،، ؟...غمگین؟!!!

...هه... نه... شاد تر ازاین نمیشود بود!!!

و نگاه اشک چشمانم را به تعجیل...

قورت می داد ...در تبسمی پررنگ بر لبهای سکوت!!!

وباز تبسمی دیگر در ختم کلام

در دزدیدن نگاه !!!

میدانی...گاه تبسم نیز ...

غمگین ترین جوابهاست!!!.

اگر هشیار باشی!!!

کاش کسی می پرسید از لبهای سکوت

فریاد کجاست ؟؟؟!!!

کاش می پرسید :اینهمه غم چراست؟!

وباز مینشینم به شنیدن در دودلهائی...

که سکوت نمیدانست!!!

و لبریز گفتن بود از بی کسی ها

من اما همیشه گوش شنیدنم

... بر قلبهای تنهائی!!!


فـرزانه شـیدا آبانماه ۱۳۸۲


*عــــشق یـقــین:

آبی تر از سـپهر؛ .. غـمگین تر ا زغـروب

ای یـا ر هــمنشین ... ای هـمزبان خـوب

ای هـم سـوال مـن.. ای مــانده درسـکوت

با مـن بگو ... زعشق از بودن و ثــبوت

لفـظ غـریـبه یــست ... بـدورد لـحظه ها

تـا آ خـرین کـلام .... تـنها بـگو : وفـا

با من غــریبه است ... لفـظ ء جـدا شـدن

با قــلب عــاشـقی شـب همــصدا شـدن

هــمواره با تـوام ... هـمچون خـود خــدا

همـچون دلـت کـه بـاز در ســینه مـی طـپد

در واژه و غــزل ... او شـاعــری کــند

مـانـند روح ء تـو ... درکـو چـه های شـب

هــمواره با تو اسـت ...قــلبی مـیان تــب

تـبدار و ســینه سـوز ... شــیدا و بــیقــرار

در کـو چه های شــب ... هــمراه انــتظار

آری به هـر قــدم ؛ با شـب ؛ شـب ونــیاز

هـمـپای قـــلب تـو ... دارم ره نـماز

چــون آیـه هــای عــشق...شــیداترین شـدم

درکـو چـه های شـب عــشق یقـین شــدم !!!

عــــشق یقــین شــدم !!!


ســروده : فــرزانه شــیدا

شنبه 17 آذر1386


*... او ...:

او بود درتمامی وجودم

او که ساحل نجاتم بود

وپناه ره گم کردهگیهایم

در کویر تنهائی

او بود که مرا شناخت

به خنده ایم ...گریه هایم

با اندوه ها وشب زنده داری هایم

هم ...او..بود که دستم گرفت

تا تنهائیم را با او سرکنم

واشکهایم را با او،،روان!!

دردهایم با او بگویم

ودر پناه مهرش آرام بگیرم

چون قوئی در آرامش دریا

در کنارم بود

همیشه در همه وقت درهمه جا!!!

چه آنگاه که صدایش میکردم

چه آن زمان کهاز فرط غم

به هیچ نمی اندیشیدم،، با تمامی آفکارم،،

حتی به او!!!

اما هرگز تنهایم نمی گذاشت

هرگز بر غمم را رضا نبود!!!

زمهر او آموختم

مهربانی را ... شکیب را

بخشنده گی ودادرسی را

چون همیشگی او

یاوری ء تنها دلان را

تا شاید راه رستگاریم باشد

ذره ای چو او بودن

بر امیدی که بر او بسته ام

عشقی که براو نهاده ام

و او یــزدانــم بود

خداوندء عشق ومحبت!!!

فرزانه شیدا ۱۳۸۴

*سوگند:

به حقیقت سوگند

به محبت به و فا

بصدای شب واندوه خموش

به امـیدی که مـرا داده خـدا

به هرآن قــطره پر اشـک نـگاه

به گلی کز دل یاران روئید

به ترنم های چـشمه ء مـهر ومـحبت سـوگـند

به همه نجوائ

خاک با برگ ودرخت

به تمامـیت این عـرش بـلند

لطف دســتی تـفـتان

بر کـف دســتی ســرد

به نوازشــهائی باد بر چــهره دهــر

به نگــاهی که مرا

خرمن آتــش هـا کرد

به سـرود ء دیــدار

بدل خــسته وهــجران دیده

نقــش یک روز بلــند

بر تن خــسته آن کارگر پـیر وغــمین

بدل محتاجی که غــمی دارد و

حــرمــان دیــده

که مـرا باتو وعــشقت

عــهدی ست

تا ابـد جـاویـدان

دســت پـر مـهر وفـا

که مـرا داده به قــلبت پــیوند

هـرگز اما به تـنم

رخــت تــردید نخواهد پوشید

مــلتهب از انـدوه

منـتظر گـریان دل

تا ابــد خــواهم بـود

تا ابــد خــواهم مـاند

هــمره عــشق تو با مـهر ووفـا

با جــدائی هــمدم

خــسته و ویــران دل

تا ابـد خــواهم بــود....

تا ابــد خــواهم ماند

کـرده ام گـر بـدلم

رنـج جـهانی هـموار

میــکشم رنـج تــرا

آرزومــند وصـال

آرزومــند وصـال

آه ای رفــته ســفربـی مـنو عــشق

بـامــید دیــدار.... بـامــید دیــدار

اردیبهشت -۱۳۶۷

فـرزانه شــیدا- ف.شیــدا

*سکوت عشق:

در پــس پـرده تــنهائـی مـن قــلبی هــست ....

که اگـر گــریـه به فــریـاد رســـد...

باز امـا به ســکوت ...

تـن خـود مـیسـوزد ...

عــشق را حـَُّرمـت آن است

که در خـلوت خـویـش

...بردل عـاشـق ومـعشـوق ...

شـراری بـزنــد...

که در آن ,,سـوخـته دل,,

مـــعنی ؛؛‌ عـاشـق ؛؛ بـاشــد

در ســکوتــت بــنویــس:

درشــب تـنهائــی‌:

قـلب من عـاشـق بود... قـلب من عـاشـق بود

ســـرودهء : فــرزانه شـــیدا

جـمعه ۱۹ / آذر ۱۳۸۶

*نقـطه ئ پـرگــارم!!!!:

در حقیقت ء مردد تردیدهای بی جواب

... نه خواب نه بیداری...

درمانم نمیکند..

مــیدانم در بیداری ها هم میشود خواب بود

ودر خـوابهای عــمیق هم بــیدار...

شــده آیا در خــواب... بـدانی درخــوابـی؟!

وبخواهی بیـدار شــوی!!!

ودر همه ء روز خیال کنی که در خـوابی

... آنهم در بیداری؟!

یا در بیداری مدام رویا دیدن:

(Day Dream )

مـن اما ازاین خــواب بیـداری نمیـخواهم!!!

افسوس که نقش هزار باره ء یک مشت:

،، نمیدانم ها ...چه کنم ها...،،

دلیلهائی که برهانی ثابت دارد...

رنجهائی که هیچ دلیل نمیخواهد...

نه تو که خود را هم گم کرده ام...

ودر پندار ء:

،،یکروز آخر به انتها رسیدن ،،

امروزم به انتها میرسد!!!

احمقانه است..مگر نه ؟!

برای مردن زیستن...

و زیستن را به مرگ روزها سپردن !!!

در خواب گریستن....

و بیداری را درنقاب چهره ای دیگر سر کردن!!!

وتنها در آینه نگاه تو ...،

،خود،، بودن و ،،خود باختن،،..

و نه حـــتی در آیــنهء هــرروزه ای

که بــخو یــش میــنگرم

تا وجــودم را ثــبت کــنم!!!

در حــقیقـت زنــده بــودن ها....

... نه !!!...

بانــوی هــزار بارهء

شــعرهای شــب زائــیده ء غـــربــتم

...در بیــخبری مــحضء...

،، چه کسی دوست است ،،...

وکدامین کس دشمن،،..!!!

هنوز نمیدانم... آنهم با گذر اینهمه سال!!!

هــنوز نــمیدانــم

خــودم را گــم کــرده ام یا تـرا

یا زنـدگــی را!!

نـمــیدانـم !!

شــاید هــم تـازه پــیدا شــده باشــیم!!

وگــم کـرده خــویش را یافــته ایم!!

نمیدانم... امــا...

دایره احساسم را بیش ازاین گردشی نیست !!!

...که میخواهم ،، نقــطه پرگــار ،، باشــم

...بی هیــچ سرگــیجه ای در روزگـار !!!

ثابت بودن در نقــطه ای

و ایـســتادن بر روی کـلام

...عــقیده ...زنـدگــی و عــشق

دگر بــیش از این در زنـدگــی نمیـخـواهــم

هرروز را دایره چرخنده ای باشم

در تفاوتها وبی تفاوتی ها...

این ختم کلام من است...

نــقطه پــرگــارم!!!!

ثابت در هرچه هست وهر باور من است

نقـطه ئ پـرگــارم!!!!

سرودهء : ( فــرزانه شــیدا)

جمعه 16 آذر1386

شعر: *...وما چون قایقی جا مانده از دریا....:

گریزی نیست

نگاهم را گریزی نیست

ز ظلمت خانه شبهای اندوهم

بسوی روشنی های سحر

در بامداد روشن فردا

که آخر نام ،،امروز ی ،، دگر بر خود گذارد باز!!

ز فرداها دگر سـیرم

ومیخواهم دلم را در خـفا

در ظلمت آن تک اتاق کـهنه ء دیرین

ز چـشم آنهمه کاوشگران،، بی خبر از خود،،

ولی در خـوش خـیالی های دانائی

زاسـرار نـهان ،،مـردم در خـود،،

که جز مشـتی سـخن بافـی ..نـدارد پـایـه واصـلی

همـیشه تا ابـد پـنهان کنم در تک اتاق خـویـش

واشـکم را به ظـلمت ها کـنم جاری!!!

چه بـیزارم زاین سـان مردمی

از سرزمین ومـأمن عـشق ومـحبتها !!

در ایـرانم ویا با نام ایـرانی!!!

چه بـیزارم ز اینـسان مـردمی

غـرقه به خـودخـواهی!!

وحـتی ازخـود واز زنـدگـی غـافـل!!!

دگر حتی نمـیخواهم

که دستی از سر مهر ومحبت نیز

نـم اشـک دلـم را

ازشـیار چـهرهء غــمگین وغـمبارم بــسازد پاک!

دلــم آزرده شد از مـردم نـاپـاک!

مــرا با مـردم دنــیا... چه خـوبان وچه بدخـواهان

دگـر هـرگـز نباشــد کار و فردائی!!

مــرا با این جهان غـرقـه در ظـلمت

که خــورشیدی به قــلب آسـمانــش

مـیدرخــشد لیک بی نور است

،، ز ظــلمت های چــشم کـور انــسانـی ،،

دگر کاری نباشد از سر حتی... تـفــّـنن نیز!!

مرا درخــلوتم در ظــلمت شـبهای انـدوهـم

اگر جز سـردی غــمها... بـرودت های تنـهائی

ویا جز آه سـردی... از دل افــسرده ومــغموم

پــس ازایــن... همـنشینی نیــست

ولی ایـنگونه آزادم... که من اینـگونه بی قــید و رهــا

از دشـمنی های جـهان هــستم

اگـرچـه سـوزش دردی

درونم را

لبالــب غــرقـه در غــم میــکند از یاد این دوران

زاین دُون مـردمـان خـالی از ایـمان!!

رهــایم بعد ازاین امـا ...

دگـر از قـید وبـند اینـهمه تزویر

رها از دیـدن صـدها دروغ تلـخ

هـزاران جـور انـسانی... هـزاران درد بی درمان

وصدها مـردمـی.. وامــانده در درد وپریــشانی

نـگاهم تا درون ســـینه ام از درد مـــیسوزد

ودسـتم را تـوانی نیـــست

که بگـــشایم دمی بر غـصه های تـلخ انـسانـی

که خـود هم یک بـشر... یک بنـده ء خـالـی ز قـدرتـها

وسـرشـار از غـم دنـیا

هـــنوزم .... همـچنان در سـینه میـسوزم

ز این فـرق و تــفاوتـها!!!

****

وشـــب را دوسـت مـیدارم

که گـر نـوری درونـش نیـست

تـظاهر بر درخـشــش هم نــخواهد کــرد!!

وپنـهان هم نمـیسازد

که جز ظلــمت ندارد در دلـش رنـگی

ویـکرنگ است

وصدقش را ،،هـــــمین ،، پُر ارج میسازد!!!

****

ولی ،، روز.... ودرخـششهای خـورشـیدی

که روشـن سـاز وپـرنـور اســت

نـدارد این تـوانـائی...

کـه گــوید بردل سـاده لوح انـسان

که در ظـلمت فـرو رفتــیم!!!

که در تاریکی روح نـگون بـخــتی

همــیشه در میان صدهزاران مـردم خـاکی

غـمین وبـی کـس وتـنها وبـی یـاریـم!!!

بـدردی هـمچنان پـابـند وزنـجیرو گـرفـتاریم

***

و اینـها جـز فـریبی نیـست

که ما در ظـلمت وجُـرم وگُـنه غـرقیـم

وخـورشـیدی به تـزویـروریـا

بر هـر گـناه تـیره انـسان

ز رحــمت نـور مــیپاشــد!!!

خــداوندم --- بـزرگـی غـرق رحـمت هـاسـت

که اوهـم --همچنان می بــیند و

هــمواره در هـرروز انـسانی

گــناه تـلخ انـسان را...تـماشـائی دگـر دارد

وهــمواره بـسی بخــشنده وپـرمــهر

امـــیداین بــشر را ...هــمچنان دارد جـوابـی

در پـــس هـر یـک دعـای او!!!

کـه او یکــسر هـمه بخـشش ..که او یکـسر هـمه

مــهر ومحــبتهاســت

خـدایـم ..مظـهر لطف و عطـوفت هـاسـت!!!

*****

و صـد افــسوـس.....

ز این نــیرنگهای تلــخ وغـمباری

که چــشم آدمی را لحظه ای از آن گریزی نیـست

ومـن هـم باز می بــینم

به نــوری درخــفا ..اما

که یک تاریکی مطلــق ...بروی روح انسانی ست!!!

***

چـــنین نـوری نمــیخواهم

نمــیخواهم که مــنهم

چــون هــمه مــردم به خــود هـم نـیز

دروغــی گفــته و در روشــنی های... هــرآن روزی

ببــندم چــشم خود بر آن حــقایــقها

ویـا چــون دیــگران.. تــنها ...

به کـاوش های رنــج وغـصه و انـدوه پــنهان

جـهان ومـردمــم باشـم!!!

کـه در این آشـکارا درد انسـان هم

نــبوده ... هرگـز امـا ... یکّــه درمــانی!!

مرا درســینه غــمگین بـودنم کـافـی سـت !!

که پـنهان غصه ء دیـگر کـسان را

ارج بـگذارم

وگـر کاری ز دسـتم برنـمیآید

نمـک پاش دل مـردم نـباشم باز

ورنـج دیـگران را

رنـج وانـدوه دلــم دانـم!!!

ودر خــلوتگه خـود

برهمه دلهای غـمناک جهان خوانم

دعــائی را...که زآن قلب خدا هم بـنگرد...

انـدوه ورنـج وغــصه ما را

که در ایـن بـودن غــمبار

هـمه تـنها دلی غـمبار و درد آلود وغــمگینیم

همه افـسرده ازاین بی بها دنـیای پرکـین ایـم

جـهان یکـسر نمی ارزد

به رنـجی اینــچنین درروز وشـبهای مـنو دنـیا

ولی افــسوس

جـهان تلـخ وغـمگینی سـت

جـهان تلـخ وغـمگینی سـت!!

و ما چون قــایقی جـا مــانده از دریــا

هــمه وامـانده در دنـــیا....

فقـط وامــانده در دنـیای غمـگیــنیم

۲۸ آذر ۱۳۶۴

بازنویـسی و ویـرایــش: ۱۳۸۶

ســروده فــرزانه شـــیدا


*اینـچنین بود که ....

اینچنین بود که بر جا ماندیم

شب وروز وهمه عمر!!!

...و شـــبی باز گذشت

و یــکی روز دگــر

و به هر پنــجره ای

پـردهء سـخت ســکوت

حکم تنهائی ما را میداد

و توانــا ی گــذر...." نــور " نــداشت

از پس پرده و خلوتگه دل !!!

اینــچنین بود که بر جا ماندیم

قلــمی مـانده بدســت

دفــتری پـر ز کــلام

خانه ای غرق ســکوت

منو یک دل "تنهـا" !

و هـمه شـوق سـخن

مانده در دفتر خـاموش بــجا !!!

و کسی را خبر از دفــتر ما نـیز نـبود!!!

و نه کس مـــیدانست

" چـقدر تنـهائیـم"!!!

اینـچنین بود که بر جـا مـاندیم

اینـچنین بود که لب هـیچ نگـفت

با کــسی... گر که سـوالی مـیکرد !!!

اینـچنین بود که از جـمع گـریـخت

اینـچنین بود که در کـوچه ء شـهر

یا به زیر سقفـــی

هر چه مــیگفت به لـبخند دریـغ

خالی از گـفتن او بود ز " خویش " !!!

و اگر باز سـوالـش کـردنـد:

کـه ز "خـود " نـیز بـگو

آسـمان را به زمـین دوخت... که راحـت باشـد

از سـوالـی که جـوابـش را نـیز

هـر چـه "خـود" مـی پرسـید

"بی جـوابـی مـی دیــد" !!!

در پس خلوت خویش!!!

و دلـش غرق سـکوت...

باز در خـود مـیرفت !!!

اینـچنین بود که بر جـا مـاندیم

و اگر در دل و در ســینه خـموش

هیــجانی ز سر خــشم

به فــریـادی بــود

دور خود می چر خیـد

و ز هر چـیز که بـایـد مـیگفت

طـفره مـیرفت و مـداوم مــیگفت

حرف در قالب حرف

لیـک، از گفتن خشــمــش خالی
!!

گـریه مـیکرد اگــر... از سر خـشم

چهر غـمناک چـنین بود که او

در نـــگاه دگــری

" یـک دل غـمگین بـود"
!!!

از سر خــشم فـقط مـی بـاریـد

اگر اشکی را داشت

که بریزد بر رخ !!!

ایـنچنین بود که بر جـا مـاندیم

وبسی سر خورده

که کسی را بدل خویش بخوانیم

" چو دوست" !!!

که بصــد چـــهره نــو

بدگــمان ز آنـچه به افـکارش بـود

مـتهم کـرد تـرا " به ریـا و به دروغ " !!!

درک این قصه نبود

در کـف قـدرت دوسـت !!!

آشنائی حتـی !!!

یاکه یک رهگذر آمده از راه

که آسـان مـیرفت...!!

تا که گـوید :شـاید...

شـاید این چــهره لبـخند بلـب

آنـــقدر در سینــه

با خــودش صــادق بود

که دگر قدرت این درد نداشت

که در افتـــد با مـن یا کـه

با " مــردم این دهـر دروغ "!

(او ولی صادق بــود) !!!

یا که گویــد:

شـاید ...شـاید

بســکه دل نـازک بود

قــدرت دیـدن رنـج دگـری

بیـش ازایــن نــیز نـداشــت

زین سـبب تنـها بود !!!

یا که از بودن در جـمع ملّول !!!

اینچنین بود که بر جا ماندیم

آنهمه غصه و اشک

از غم و درد کسی

که بر او دردودلی کرد و گذشت

و به روز شادی یاد او نیز نبود

به کــجا بـــردش و

آخر به کجا رفت و رسید ؟!!!

جـز هـمان تنـهائی

هــمره غــصه دنــیا با دل

اینـچنین بود که بر جـا مـاندیم

وبه خــلوتگه خــویــش

انــس و الفـــت بستیــم

و به تنــهائی خـود خـو کــردیم

و به تنـهائی دنــیائی نـیز !!

اینچــنین بود که بر جا ماندیم !!!

اینچــنین بود که ساکــت ماندیم"

" بادلــی غـرقــه به حــرف " !!!

" با دلـی غـرقـه به حـرف "!!!

سرودهء از : فــرزانـه شـــیدا

یکشنبه4 مهرماه 1383

دیگر اشعار فرزانه شیدا را در دیوان اشعار یا سایت اختصاصی من میتوانید دنبال کنید

با تشکر وتقدیم احترام : فرزانه شیدا
دسامبر 2007
یکشنبه 18 آذر1386

بازگشت به بالا
ديدن مشخصات كاربر ارسال پيغام خصوصي ديدن وب سايت كاربر
حمیده میرزایی
مهمان





ارسالارسال شده: 2 شنبه 19 آذر 1386 - 01:30    موضوع: پاسخ بصورت نقل قول

و حمیده میرزایی می گه :
خانم شیدا
خیلی عالی بود
امیدوارم همیشه شاد و دلتون پر از عشق باشه

کرج

بازگشت به بالا
fsheida
کاربر آشنا
کاربر آشنا


تاريخ عضويت: جمعه 16 آذر 1386
ارسالها: 25
محل سكونت: نروژ

ارسالارسال شده: 2 شنبه 19 آذر 1386 - 05:07    موضوع: پاسخ بصورت نقل قول

و fsheida می گه :
خانم حمیده میرزائی از توجه ومحبت شما ممنونم امید همواره موفق وشاد باشید


_________________
سایتهای اشعار: فـرزانه شـیدا
http://www.fsheida.com
http://fsheida.blogsky.com
http://fsheida.persianblog.ir
http://fsheida.blogfa.com

انجمن تجلیل از چهره های ماندگار و سخنان بزرگان
(( ساده باش ، آهوی دشت زندگی ، خیلی زود با نیرنگ می میرد . ارد بزرگ ))

بازگشت به بالا
ديدن مشخصات كاربر ارسال پيغام خصوصي ديدن وب سايت كاربر
maral
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای


تاريخ عضويت: جمعه 16 آذر 1386
ارسالها: 215
محل سكونت: تبریز

ارسالارسال شده: 2 شنبه 19 آذر 1386 - 08:26    موضوع: پاسخ بصورت نقل قول

و maral می گه :
فرزانه جون بهت بخاطر این همه ذوق و سلیقه تبریک میگم

آفرین
بازم از شعرهای قشنگت بزار

...


_________________

آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد . ارد بزرگ



ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار . جبران خلیل جبران

بازگشت به بالا
ديدن مشخصات كاربر ارسال پيغام خصوصي
نمايش نامه هاي ارسال شده قبلي:   
ارسال يك موضوع جديد   پاسخ به يك موضوع    صفحه اول انجمنها -> اشعار و سروده ها تمام ساعات و تاريخها بر حسب ساعت گرينويچ مي باشد
صفحه 1 از 1

 
پرش به:  
شما نمي توانيد در اين انجمن نامه ارسال كنيد.
شما نمي توانيد به موضوعات اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد نامه هاي ارسالي خود را در اين انجمن ويرايش كنيد
شما نمي توانيد نامه هاي ارسالي خود را در اين انجمن حذف كنيد
شما نمي توانيد در نظر سنجي هاي اين انجمن شركت كنيد
  





phpBB © 2001, 2005 phpBB Group
توجه : این انجمن ها بطور اتوماتیک ایجاد شده است. ایران کوریا دات کام هیچ مسولیتی در مورد این انجمن ها
ندارد ولی ما کاملا تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران هستیم اگر محتویات خلاف قانون در این انجمن ها
هست لطفا با فرستادن لینک مستقیم به مطلب یا انجمن با ایمیل irankorea@gmail.com تماس بگیرید تا سریع انجمن را آفلاین کنیم


ایران کوریا دات کام كره جنوبي | میزبانی وب

Sponsors: [Cutting Tools][solid carbide end mill]
[다이어트][악세사리][blade manufacturing company korea][Slitting blades]هاست ارزان]