و مهدیه تهرانی می گه :
استعداد ویژه ای در انسان این امکان را به او می دهد که با تمرکز دقت خود درکی بی واسطه و مستقیم از هر چیزی داشته باشد . مسلما توانایی دسترسی به عمق واقعیت بزرگترین تهدید برای هر نوع سلطه است .
از این رو ذهن ما را واداشته است تا بجای دریافت مستقیم به اطلاعاتی که خود در اختیارمان قرار می دهد دلخوش کنیم . لازمه چنین ترفندی آن است که دریافت ها برای ما تازگی نداشته باشند تا توجه جلب نشود . از این رو ما وادار شده ایم تا با تکرار اعمال ، آن چیزی که عادت می نامیم ، چنان حافظه را غنی کنیم که بتواند مرجع جامع اطلاعات بجای مراجعه مستقیم باشد .
از نظر ساحران ما نظاره گرانیم . هسته وجودی انسان درک و مشاهده است . از این رو بسنده کردن به چیزی بر خلاف طبیعت وجودی مان به خمودی و کسالتی بی اندازه منجر شده است .
کارلوس کاستاندا
_________________ اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است . ارد بزرگ
مردم خوش منش خویشتن دار ، همیشه در نظر همگان گرامی اند . بزرگمهر بختگان
و مهدیه تهرانی می گه :
ما نمی توانیم عمدا افکار خود را خاموش کنیم به عبارت دیگر نمی توانیم مانع تهیه فهرستی شویم که ذهن دائما به نسبت فراز و فرود شرایط بیرونی برایمان تدارک می بیند اما می توانیم با دور انداختن و بی محلی فهرست مانع التهاب و عصبیتی شویم که خوراک ذهن است . از نظر ساحران شخص باید فهرست خود را تهیه کند و سپس به آن بخندد . از نظر آنان هرگز نباید چیزی را باور کرد و جدی پنداشت .
دور انداختن فهرست به معنای نادیده گرفتن عمدی دعوت های پیاپی ذهن برای انتقام گیری و مقابله به مثل در درگیری های بزرگ و کوچک روزانه است . دور انداختن فهرست به معنای بی محلی به بررسی افکار منفی در خصوص اعمال انجام شده در گذشته یا نگرانی از چگونگی آینده است . هنگام انتظار برای رسیدن مسافری که مدتهاست دیر کرده ، دور انداختن فهرست به معنای خندیدن به افکار وحشتناکی است که عمدا بر احتمالات فاجعه بار متمرکزند .
ناگفته پیداست که داشتن چنین خویشتنداری ای تا چه حد سخت و خارق العاده است . این خودداری و کنترل پالایش شده که ساحران اصطلاحا آن را انضباط یا بی عیب و نقصی می نامند تنها با تمرین و در طی زمان بدست خواهد آمد .
مسلم است که پس از هر بار شکست در اجرای چنین انضباط سختی ذهن چماق سرزنش را برخواهد داشت . به این فهرست هم باید خندید .
کارلوس کاستاندا
_________________ اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است . ارد بزرگ
مردم خوش منش خویشتن دار ، همیشه در نظر همگان گرامی اند . بزرگمهر بختگان
و مهدیه تهرانی می گه :
توجه انسان ذاتا پر قدرت است و اگر چیز تازه ای وجود داشته باشد ناگهان بیدار و جلب می شود . از طرفی نقطه ضعف ذهن بیگانه این است که نمی تواند برای مدت طولانی بر چیزی متمرکز شود . ذهن بیگانه مایل است مدام از این شاخه به آن شاخه بپرد .
از این خصیصه ها برای دفع موقتی ذهن استفاده شده و فنونی همچون گوش دادن به صداها ، خیره نگری یا بسط تصاویر تولتک ها یا هم خانواده های شرقی آنان تمرکز و مراقبه بعنوان شیوه های عمدی رسیدن به سکوت درونی ابداع شده اند .
چنین روش هایی بسیار از نحوه زندگی و تفکر مدرن دور هستند و به این جهت خیلی غریب و باصطلاح سرخپوستی به نظر می رسند ولی در عین حال بسیار پر قدرتند و می توان گفت مستقیما به قلب هدف می زنند اما این عیب را نیز دارند که دستیابی به کوچکترین موفقیت در آن ها نیاز به روزها و ماهها تمرین دارد .
موضوع این است که در هنگام چنین تمرین هایی ما در پی نتیجه هستیم و این ذات گفتگوی درونی است . ساحران توصیه می کنند این تمرین ها را صرفا با هدف گذراندن " ساعتی به این حالت " و با اعتقاد واقعی به بیهوده بودن اعمالمان انجام دهیم .
از نظر آنان یک حد آستانه وجود دارد که در هر شخصی سطحی متفاوت دارد . اگر ذخیره سکوت درونی که بصورت پراکنده و بر اثر تمرین انباشته می شود از این سطح بگذرد تداوم دائمی درک دنیا شکسته می شود .
کارلوس کاستاندا
________________
_________________ اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است . ارد بزرگ
مردم خوش منش خویشتن دار ، همیشه در نظر همگان گرامی اند . بزرگمهر بختگان
و مهدیه تهرانی می گه :
گفت که هیچ راهی وجود ندارد که به خود یا به دیگری فرمان دهیم تا معرفت جمع کند . این مسئله به زمان نیاز دارد . جسم در زمان مناسب و تحت شرایط خاصی از کمال معرفتش را بدون دخالت تمایلات انسان گردآوری می کند ."
به عنوان راههایی برای کسب انرژی و در نتیجه توانایی خاموش کردن ذهن بجز بسط تصاویر در حوزه دید سه فن دیگر تولتک پیشنهاد می شود : تنفس با شکم ، تنسگریتی و مرور دوباره .
- تنفس عمیق نه تنها توصیه مشترک بسیاری از مکاتب عرفانی است بلکه برخی نظریه های جدید زیست شناسی نیز بر آن صحه می گذارد . بر مبنای این نظرات تنفس سریع و در نتیجه سطحی در آغازین روزهای پیدایی انسان به علت هیجانات شکار یا فرار ، بعنوان نماد اضطراب و ترس در روند تکامل مغز به ثبت رسیده است . از اینرو مغز این شیوه تنفس را به عنوان نشانه وجود منبع استرس دائمی تفسیر می کند . از طرف دیگر سلولها تنها سی درصد انرژی خود را از سوخت و ساز غذایی می گیرند و بقیه وابسته به اکسیژن است . عدم استفاده از ظرفیت کامل شش ها به معنای تغذیه ناقص سلولهاست .
تنفس شکمی تقریبا اثری فوری دارد و در عرض چند ساعت می توان انرژی آزاد شده را تایید کرد . این انرژی به شکل داشتن حوصله بیشتر برای هر کاری تجربه می شود .
بهترین نتیجه در عادت دائمی به این شیوه تنفس است اما تا آن هنگام یک تنفس به این شیوه در هر چند نفس معمولی توصیه می گردد . این فرو بردن دم باید چنان عمیق باشد که حداکثر هوای ممکن وارد ریه ها گردد.
- به نظر می رسد تنسگریتی موثرترین شیوه جمع آوری سکوت درونی است . این علاوه بر احساس قدرت و صحتی است که هنگام اجرای این حرکات احساس می شود .
شاید بهترین روش برای غلبه بر تنبلی ای که پس از مدتی تکرار یک کار معین ، مانع از ادامه آن می شود ، تقسیم تمرین ها بر طول روز است . در هر بار ورود یا خروج از اتاق می توان یک یا دو حرکت را انجام داد .
پیشنهاد می شود این حرکات هنگامی اجرا شود که خسته نیستید و قدرت عضلانی دارید همچنین هنگام اجرای حرکات اثر آنها در جابجا کردن تارهای انرژی درون پیله را فرض کنید تا تاثیر آنها دو چندان شود .
- "به من اطمینان داد که مرور کامل می تواند به اندازه تسلط کامل بر جسم رویا یا حتی بیشتر از آن سالک مبارز را دگرگون کند . "
با اینکه هیچ جا به آن اشاره نشده است اما مرور دوباره در حقیقت عمل آگاه شدن بر جزئیات حماقت هایی است که ذهن بیگانه در تمام طول زندگی بر رفتار ما و دیگران تحمیل کرده است . آگاهی بر این جزئیات موجب از دست دادن قدرت و تسلط آنها در بقیه زندگی می گردد.
سه مرحله مرور دوباره شامل : مرور سطحی و کلی رویدادهای برجسته ، مرور عمیق تمام رویداد ها و مرور تصادفی می شود .
کارلوس کاستاندا
_________________ اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است . ارد بزرگ
مردم خوش منش خویشتن دار ، همیشه در نظر همگان گرامی اند . بزرگمهر بختگان
و مهدیه تهرانی می گه :
توجه انسان ذاتا پر قدرت است و اگر چیز تازه ای وجود داشته باشد ناگهان بیدار و جلب می شود . از طرفی نقطه ضعف ذهن بیگانه این است که نمی تواند برای مدت طولانی بر چیزی متمرکز شود . ذهن بیگانه مایل است مدام از این شاخه به آن شاخه بپرد .
از این خصیصه ها برای دفع موقتی ذهن استفاده شده و فنونی همچون گوش دادن به صداها ، خیره نگری یا بسط تصاویر تولتک ها یا هم خانواده های شرقی آنان تمرکز و مراقبه بعنوان شیوه های عمدی رسیدن به سکوت درونی ابداع شده اند .
چنین روش هایی بسیار از نحوه زندگی و تفکر مدرن دور هستند و به این جهت خیلی غریب و باصطلاح سرخپوستی به نظر می رسند ولی در عین حال بسیار پر قدرتند و می توان گفت مستقیما به قلب هدف می زنند اما این عیب را نیز دارند که دستیابی به کوچکترین موفقیت در آن ها نیاز به روزها و ماهها تمرین دارد .
موضوع این است که در هنگام چنین تمرین هایی ما در پی نتیجه هستیم و این ذات گفتگوی درونی است . ساحران توصیه می کنند این تمرین ها را صرفا با هدف گذراندن " ساعتی به این حالت " و با اعتقاد واقعی به بیهوده بودن اعمالمان انجام دهیم .
از نظر آنان یک حد آستانه وجود دارد که در هر شخصی سطحی متفاوت دارد . اگر ذخیره سکوت درونی که بصورت پراکنده و بر اثر تمرین انباشته می شود از این سطح بگذرد تداوم دائمی درک دنیا شکسته می شود .
کارلوس کاستاندا
_________________ اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است . ارد بزرگ
مردم خوش منش خویشتن دار ، همیشه در نظر همگان گرامی اند . بزرگمهر بختگان
و مهدیه تهرانی می گه :
ین رویداد حدود سه سال پیش اتفاق افتاد . من به قصد خرید چیزی پس از کار روزانه و در نیمه راه منزل از مترو خارج شدم . اما در تمام طول راه بطور وحشتناکی درگیر افکار آزار دهنده بودم . موضوع کلی این افکار حول سرزنش خود بخاطر برخی نقطه ضعف های همیشگی و توجیه آنها در مقابل ، دور می زد . به هر حال این چیز تازه ای نبود . گهگاه چنین درگیریهای وحشتناک درونی را تجربه می کردم اما گویا آنروز روز دیگری بود چون بمحض اینکه از میدان رد شدم و بقصد فروشگاهی در انتهای یک کوچه وارد آن شدم ضربه اساسی وارد آمد .
من همواره در تمام طول زندگی رویدادهای عجیبی را تجربه می کردم که بعدها فهمیدم چنان همه گیر است ( تقریبا 70 در صد مردم ) که نامی فرانسوی هم بر آن گذاشته اند . دژاوو .
در حین این تجربه ها ناگهان احساس می کردم رویدادی که هم اکنون در حال انجام است را قبلا هم دیده ام و حتی می توانستم دقیقا بگویم که یک لحظه دیگر چه اتفاقی می افتد و عجیب این که همان اتفاق هم کما بیش به همان شکل روی می داد . معمولا من می توانستم طی چند ثانیه ای که این تجربه ادامه داشت تا یکی دو مرحله رویدادها را پیش بینی کنم .
اما آنروز موضوع فرقی اساسی داشت . درگیری ذهنی به شکلی ناگهانی خاموش شد و همزمان درکی ناشناخته با فشار جای آن را پر کرد . این فضا ابتدا ترس آور نبود اما لحظه ای بعد که فهمیدم پیش بینی رویدادها بجای یک یا دو مرحله همیشگی از چهار و پنج هم گذشته است و هر لحظه در حال عمیقتر شدن است وضع فرق کرد . فضاهایی ناگفتنی از وهم و درک پی در پی از راه می رسیدند . حالا من دیوانه وار خواهان بازگشت به وضعیت عادی بودم و از شدت دستپاچگی اولین چیزی که به فکرم رسید این بود که کوچه نرفته را برگردم شاید که این دو به طریقی با هم ربطی داشته باشند . بعد از دقایقی وحشتناک کابوس رو به افول گذاشت اما چیزی که تا حول و حوش یکساعت دیگر به شکل معمولش بازنگشت روند همیشگی و معمولی احساسات و درک چیز ها بود . نه تنها درگیری ذهنی دیگر وجود نداشت بلکه روند کلی افکار به عجیبترین و ناشناخته ترین شکل خاموش شده بود . قسمت اعظم حافظه من محو شده بود . همین یکساعت پیش با یکی از دوستانم بودم و حالا با حیرت می پرسیدم من واقعا او را دیده ام ؟ نمی توانستم منکر دیدار با او شوم و از طرفی نمی توانستم بپذیرم که همین امروز او را دیده ام . روش درک زمانی و پشت سر هم از رویدادها کاملا بهم ریخته بود . اتفاقات آنروز انگار که در هوا شناور باشند . هیچ ترتیب زمانی و روندی بجای نمانده بود . از آن عجیب تر آن چیزی بود که می دیدم . نمی دانستم کجا هستم . دهها و صدها بار از این میدان گذشته بودم و با اینحال گویی در شهری ناشناخته قدم می زنم . هیچ چیز را بجا نمی آوردم و همزمان می دانستم که اینجا باید کجا باشد . اما این اگاهی ضعیف تر از آن بود که پیروز شود . پی در پی با حیرت می پرسیدم این واقعا همان جایی است که من بارها سر راه منزل از آن گدشته ام ؟ پس چرا این دیوارهای طولانی لخت ، آن ایستگاه بزرگ اتوبوس یا آن کیوسک فروش روزنامه را قبلا ندیده ام ؟شالوده و اساس این تجربه بر لذت و رهایی بی نظیری استوار بود . در تلاش برای به کلام در آوردن غنای آن لحظات شاید بتوان گفت که گویی در دوران اساطیری پر شکوهی زندگی می کردم .
تصمیم گرفتم حداقل هنگام عبور از عرض خیابان تمام تلاشم را برای متمرکز کردن افکار بخرج دهم . این خیابانی بود که بازار اصلی ابزارهای صنعتی است . درست در لحظه ای که بیاد آوردم در نوجوانی از اینجا ابزاری خریده بودم به حال و هوای آن سن و سال بازگشتم . این خاطره ای نبود که من از آن روزها داشته باشم . من در حالت همان روزها بودم . همان احساس ها و همان سبکباری ها .
بی خانمانی در آنسوی خیابان نشسته بود . کاملا مطمئن بودم که اگر در این حالت اسرار آمیز بود هیچ رنجی از بی سرپناهی حس نمی کرد . این وضعیتی از قدرت بود که در آن نیاز به حمایت و راحتی بی معناست .
طی این لحظات خاموشی تنها فکری که از سنخ افکار معمولی داشتم یادآوری تاسف باری بود که این سرخوشی موقتی است و بزودی همان حالت همیشگی باز خواهد گشت . در تمام طول این تجربه چند بار این جمله تکرار شد . انگار که راز بازگشت به حالت قبلی این یادآوری بود .
تمثیلی که زمانی شنیده بودم و به نظرم تنها سعی و کوششی کلیشه ای برای ترکیب کلمات زیبا رسیده بود سخت درست از کار درمی آمد : دنیا خوابی بیش نیست ، خوابی که بیداریش مرگ است .
متوقف کردن دنیا بیداری پیش از موعد و تکان دهنده ایست .
کارلوس کاستاندا
_________________ اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است . ارد بزرگ
مردم خوش منش خویشتن دار ، همیشه در نظر همگان گرامی اند . بزرگمهر بختگان
تاريخ عضويت: 4 شنبه 14 آذر 1386 ارسالها: 481 محل سكونت: کانادا
ارسال شده: شنبه 1 تير 1387 - 15:04 موضوع:
و m2 می گه :
با سلام به همه دوستان
که در طی 2 سال گذشته همراه این انجمن بوده اند
متاسفانه سرور مرکزی این انجمن خدماتش را متوقف کرده است
خواهش می کنیم برای ادامه همکاری به آدرس زیر مراجعه کنید
لازم به ذکر است در آدرس جدید دوباره باید ثبت نام کنید