maral رایزن سایت


تاريخ عضويت: جمعه 16 آذر 1386 ارسالها: 511 محل سكونت: تبریز
|
ارسال شده: شنبه 17 آذر 1386 - 07:54 موضوع: گفت وگو با حسن فتحي کارگردان سريال مدار صفر درجه |
|
|
 |
|
 |
 |
و maral می گه :
بزرگ ترين رقيب من حسن فتحي است
آرزو شهبازي
روزنامه اعتماد
- از ابتداي پخش سريال تا الان نقد ها و ايرادهاي مختلفي به سريال گرفته شده است. از جمله بحث بازي ها و ديالوگ و موارد مختلفي که همواره از آن دفاع کرده ايد. از نظر خودتان غيرمنصفانه ترين ايرادي که به سريال گرفته شد کدام بود؟
اشکالاتي که به ديالوگ گرفتند. چون من بهترين ديالوگ ها را در مدار نوشتم. ديالوگ هايي که تابع وضعيت زندگي در آن دوره خاص بود. منتقدين ما هيچ کدام اين سوال را مطرح نکردند که چرا آن زبان يکدست شب دهم به اين زبان چند پاره تبديل شده است. فوري حکم صادر کردند. در حالي که من خيلي آگاهانه اين کار را کرده بودم. من در يک مطالعه کم و بيش گسترده با نسلي روبه رو شدم که توي خانه با ننه اش ديزي خورده و درباره رسم و رسوم قديم صحبت کرده و عصر در کافه نادري يا گراند هتل با دوستان تحصيلکرده قهوه خورده و درباره کافکا و بالزاک و ادگار آلن پو حرف زده است. اين براي من جذاب بود. اين ترکيب آبگوشت و قهوه که تناقض يک جامعه است و ما هنوز بعد از 70 سال دچار اين وضعيت هستيم. اين کلمه فقره و حکماً و پاپي و من قبل را از گره روسري مادربزرگم که در نياورده ام. شخصيت هاي مدار صفر درجه جزء قشر تحصيلکرده يي هستند که با وزش باد تجدد بيش از هر قشر ديگر در معرض تاثيرات مدرنيته قرار گرفته اند. از اين طرف با حافظ و سعدي محشورند و از آن طرف با منتسکيو و ولتر و داستايوفسکي. چهار کلمه فرانسوي حرف مي زنند و بعد دو تا ضرب المثل ايراني مي گويند. اين ترکيب به نظرم جالب و طنزآميز آمد و من سعي کردم همين ترکيب متناقض را در گويش شخصيت هاي تحصيلکرده قصه منعکس کنم. آن وقت منتقد دستپاچه مي شود و فکر مي کند از دست من در رفته است.
- اين تناقض براي مخاطب آشنايي نداشت. شايد لازم بود جز مساله زبان عناصر ديگري هم در طول سريال به ياري اين وضعيت پارادوکسيکال مي آمدند و آن را براي مخاطب آگاهانه جلوه مي دادند.
ما اين تناقض را همه جا مي بينيم. اما مساله اين است که مطمئنم 80 درصد منتقد ها چه آنهايي که خوب نوشتند و چه بد، 40 درصد کار را بيشتر نديدند. اشکال بزرگ اين است که سريال بايد کامل ديده بشود. من منحني شخصيت هايم را در 30 قسمت طراحي کرده ام. حالا اگر منتقدي اثر را نمي بيند، لااقل صبرکند کار تمام شود و از کارگردان بخواهد که سي دي کامل اثر را براي او بفرستد. من در گفت وگو با بعضي منتقد ها متوجه شدم که اينها اصلاً کار را نمي بينند. منتقدي بوده که راجع به شب دهم نقد نوشته است در حالي که از کل آن سريال تنها 3 يا 4 قسمت را ديده است. يا در همين روزنامه شما يکي دو تا نقد بسيار غيرمنصفانه در مورد کار من نوشته شد. نقد يک حرمت و ساحتي دارد. مثلاً يک جايي سه چهار نفر نشسته اند اظهار نظر کرده اند و اين آقاي منتقد حرف هاي آنها را به عنوان نقد نوشته است که من اسم اين را مي گذارم «نقد محفلي» که آفت بزرگ نقد نويسي امروز ماست. يا براي من خبر آورده اند که فلان کارگردان صبح هاي سه شنبه سر صحنه اش کار را تعطيل مي کرد و تا جايي که مي توانست درباره مدار صفردرجه بدگويي مي کرد. من اين را بارها گفته ام. من با هيچ کارگرداني احساس رقابت نمي کنم. در اين سال ها بزرگ ترين رقيب من حسن فتحي بود که شب دهم را ساخت. در کارهاي بعدي هم رقيبم حسن فتحي است که مدار را ساخت. خيلي چيزها به گوش من مي رسد. اما من فکر مي کنم نبايد اعتنا کرد. به قول نيچه؛ آن کس که در زندگي «چرايي» دارد، با هر «چگونه يي» خواهد ساخت.
- و شايد مسائلي هم بوده که از نظر شما اهميت داشته و موضوع هيچ نقد و مصاحبه يي قرار نگرفته است.
بله. در طول پخش اين سريال فشارهاي زيادي بر من وارد شد. هيچ کس نيامد از من بپرسد که تو با اين بودجه اندک چطور چنين سريالي را ساختي. چطور با آن مشکلات و تنگناهاي مالي در اروپا آن بخش از کار را به آن زيبايي به سرانجام رساندي. هيچ کس راجع به اين حرف نزد که براي اولين بار در ايران فيلمي راجع به نازي ها و گشتاپو ساخته شده است. کسي نپرسيد که تو اين همه ديالوگ عاشقانه و فلسفي را چگونه نوشتي؟ يک عده با تلويزيون مشکل داشتند و مدار صفر درجه را هدف قرار دادند. يک عده مساله شان اين است که چرا فتحي اين سريال را ساخته است. همانطور که اتهامم از طريق بعضي از آقايان در مورد شب دهم هم اين بود که چرا آنها سريال را نساخته اند. آنقدر شتابزده عمل کردند که هنوز کار به آخر نرسيده، بعضي از روزنامه ها نوشتند که اينها دارند از يهودي ها حمايت مي کنند. در حالي که ما يهودي ها را از صهيونيست ها جدا کرده بوديم و چيزي حدود 60 سال است که همه آحاد و اقشار جامعه ايران ميان اکثريت يهوديان جهان با يک اقليت افراطي به نام صهيونيست تمايز قائلند. من در مدار صفردرجه ادامه انديشه هايي هستم که از جواني تا به امروز به آنها وفادار بوده ام. من شب دهم را با دلم ساختم. ملاصدرا را با عقلم و مدار صفر درجه را با دل و عقلم.
- و البته يک نکته ديگر را هم بايد اضافه کرد و آن حضور ملموس و دوست داشتني شعر در طول سريال است که البته در اغلب آثار شما اين حضور احساس مي شود.
من فکر مي کنم اگر کارگردان نبودم، يا آهنگساز مي شدم يا شاعر. اساساً زبان قصه زبان شعر است. من همواره يک تفکيکي بين واقعيت به معناي ناتوراليستي و معناي هنري قائل بوده ام. گاه به من ايراد مي گيرند که چرا شخصيت هايت اينقدر شاعرانه حرف مي زنند. من مي گويم اين شخصيت ها خيلي واقعي هستند ، اما واقعيت آنها واقعيت هنرمندانه است نه ناتوراليستي. اين تفاوت هنر و واقعيت است. وقتي وارد قلمرو هنر مي شوي زبان گفت وگو تفاوتي اساسي با زبان زمخت ناتوراليستي پيدا مي کند.
- کدام بخش از آرمان حسن فتحي به عنوان يک هنرمند را مي شود در مدار صفر درجه جست وجو کرد؟
اين آرمان که براي رسيدن به جهاني مبتني بر صلح و احترام، بايد از همه راه هايي که مي تواند تمدن ها و اديان را به هم نزديک کند استفاده کنيم. در اين ميان عشق انسان به انسان مهمترين چيزي است که خدا براي رسيدن به صلح و تفاهم به بشريت هديه کرده است. در اين زمينه سه راه حل بيشتر نيست که مکمل هم هستند؛ احترام، اعتماد و گفت وگو. هر اتفاق خوبي که بايد براي جهان بيفتد بر اساس اين سه عنصر است که در مرکز آن مفهوم عشق بشري است. سارا و حبيب براي من فقط سمبل دو تا عاشق نبودند. اين دو نفر براي من سمبل فرهنگ ها و اديان و ايدئولوژي ها بودند و آرزوي من اين است، روزي برسد که فرهنگ ها، تمدن ها و اديان مثل اين دو نفر به طرف هم بدوند.
- البته بدون دوربيني که به سمت بالا حرکت کند و همه چيز را در تعليق بگذارد.
من اگر حتي تلويزيون اين اجازه را مي داد که اين دو نفر همديگر را در آغوش بکشند، باز هم ترجيح مي دادم قبل از رسيدن اين دو نفر دوربين به سمت افق حرکت کند، زيرا آرزوي جهاني که در آن فرهنگ ها و تمدن ها و نژادها و اديان برادرانه يکديگر را در آغوش بکشند، آرزويي است که هنوز اتفاق نيفتاده است. اما همه اهالي هنر و من اميدواريم هرچه زودتر اين اتفاق بيفتد.
- از همان ابتدا به تخت جمشيد به عنوان سکانس پاياني کار فکر کرده بوديد؟
من فکر کردم تخت جمشيد به دو دليل خوب است. يکي به خاطر ارتباط تماتيکي که با قصه دارد. يعني نه تنها ما در جنگ دوم جهاني جان صدها يهودي را نجات داديم، بلکه دو هزار سال قبل هم حکومت هخامنشي اين لطف را در حق صد ها هزار يهودي در اسارت حکومت بابل انجام داده است. و ديگر اينکه مي خواستم در پايان قصه بخشي ديگر از ميراث باستاني ايران را مورد اشاره قرار بدهم.
- جز ميراث باستاني تاکيد هميشگي شما بر تئاتر را هم مي شود در اين سريال دنبال کرد؟
اين تاکيد هميشه براي من يا با استفاده از بازيگران تئاتر است يا مطرح کردن بحث ژانرهاي تئاتر. بله در اين سريال هم ما سکانسي داريم که وقتي سارا به پسر عموي خودش مي گويد مي خواهيم با حبيب براي ديدن نمايشي از مولير برويم، او با لحن تحقير آميزي از حبيب مي پرسد مگر شما در ايران تئاتر هم داريد؟ و حبيب در پاسخ به او درباره نمايش هاي سنتي در ايران صحبت مي کند. يا در صحنه هايي که حبيب را گريم کرده اند باز بحث تئاتر مطرح مي شود.
- در زمان فيلمبرداري صحنه هاي تخت جمشيد بحث هايي در خصوص تخريب بناها از طرف عوامل سريال مطرح شده بود. اين مساله چقدر واقعيت داشت؟
يکي از کارگرهايي که تازه به گروه صحنه و لباس پيوسته بود يک شيطنتي در تخت جمشيد انجام داد که متاسفانه بازتاب مطبوعاتي اش به شدت کاذب و دروغ بود. از جمله در روزنامه شما که تيتر زدند؛ «گروه سازنده مدار صفردرجه تحت جمشيد را تخريب کردند» و من اين کم لطفي روزنامه شما را هر چند مي بخشم اما فراموش نمي کنم. من و گروهم در آن حادثه هيچ نقشي نداشتيم. تا حدي که مسوول ميراث فرهنگي شيراز صراحتاً اعلام کرد که آسيبي به تخت جمشيد وارد نشده است.
- ممکن است بحث هايي هم در مورد صحنه هاي تيراندازي در تخت جمشيد به وجود بيايد.
من قبل از اينکه بحثي پيش بيايد اين را اعلام مي کنم که ما در تمام لحظه هاي فيلمبرداري يکي از کارشناسان ميراث فرهنگي را در کنارمان داشتيم و در هر موردي از ايشان سوال مي کرديم. براي صحنه هايي هم که تيرها به سنگ مي خورد ما از اطراف مرودشت يک کاميون سنگ آورديم و از اين تيرهاي مشقي که براي بدن بازيگر استفاده مي شود براي اصابت به آن سنگ ها استفاده مي کرديم. و آن سنگ ها هيچ ربطي به آثار باستاني موجود در تخت جمشيد نداشت.
_________________
آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد . ارد بزرگ
ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار . جبران خلیل جبران |
|
 |
|
 |
|
|