و khosro irani می گه :
خونه دار و بچه دارزنبيل راي تو بيار!
طرفداران يكي از نامزدهاي انتخابات مجلس هشتم در ملاير بين بانوان لباس زنانه رايگان توزيع مي كنند. توزيع سيم كارت اعتباري ايرانسل و ساعت هاي مچي و تقويم هاي منقوش به عكس كانديداها، شستن قالي منزل بدون دريافت پول، خريد ميوه شب عيد و تحويل در محل، تامين مواد 4شنبه سوري با بهترين كيفيت، پول كردن بدهكار در سه سوت، وصول چك برگشتي، انواع اس ام اس و بولوتوث جديد، تامين سوخت شب عيد، تعبيه لوله گاز اضافي در منزل، حضور در مراسم عقد و عزا به صورت رايگان جهت گرمي بيشتر مجلس و... از جمله ادامه شاهكارهايي است كه به زودي براي نامزدهاي انتخاباتي در شهرهاي كشور مد مي شود؛ در همين راستا در يكي از حوزه هاي انتخابي آگهي ترحيم نامزد انتخابات هم تهيه شده است كه كل يوم(!) كارشناسان در حال بررسي علل و انگيزه هاي پنهاني اين اقدام تبليغاتي هستند؛ خبر مي رسد كه برخي خبرگزاري هاي دولتي و غير دولتي(همان دولتي غير مستقيم!) هم تبيلغات زودهنگام براي برخي رفقا را آغاز كرده اند. شعار انتخاباتي هم براي بسياري ازكانديداها دردسرساز شده؛ به طوري كه گروهكي موسوم به مشاركت شعار جديدي را با اين تيتر برگزيده است كه هنوز عنوان نشده، پنبه اش خورد: همراه شو عزيز ديشب باباتو ديدم سر كوچه آشغال مي ذاشت آيدا! اخبار انتخاباتي را با ميرزاآن لاين پيگيري كنيد!
_________________ انجمن تجلیل از چهره های ماندگار و سخنان بزرگان
(( خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید . ارد بزرگ ))
و khosro irani می گه :
ذوزنقه بي كيفيت بي خاصيت دزد
يك عدد ذوزنقه بي كيفيت بي خاصيت انسان نما به عنوان وزير كشور آلمان دست و رونشسته از تخت خواب مستقيم رفته پشت تريبون و قارچ و قورچ(همان زارت و زورت با طعم قمپز!) كرده كه همه نشريات اروپايي كاريكاتورهاي بي تربيتي اون روزنامه دانماركي رو دوباره منتشر كنن. ولفگانگ شويبله(ذوزنقه اسمشم مسخره اس) ضمن دفاع از دانمارك گفته: آزادي بيان نبايد دستاويزي براي دست زدن به خشونت باشد. (نه بابا!) بعدشم در ميان خميازه اي طولاني گفته: شعار ما اروپايي ها بايد اين باشد كه ما در ميان خود دچار تفرقه نخواهيم شد! ميرزا ضمن اعلام «چائيدي» مي گويد: شما بپا كه سفارتخونه هات دارن تو روز روشنا مردم رو خفت مي كنن! داشته باش: سفارتخانه هاي آلمان بيش از 1400 ويزاي جعلي به شهروندان خارجي داده اند. به گزارش الرياض چاپ عربستان، دولت فدرال آلمان از دايره مطبوعات خود درباره اعطاي 1400 ويزا كه بيشتر آنها در سفارت آلمان در مسكو و قاهره توزيع شده اطمينان حاصل كرد(!) و متوجه شد كارمندان سفارت اين كشور عامل جعل ويزاها بوده اند. حالا ذوزنقه! آهاي...مي آي با هم متحد شيم!
_________________ انجمن تجلیل از چهره های ماندگار و سخنان بزرگان
(( خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید . ارد بزرگ ))
لطفا توجه كنيد: كميته امداد به نيازمندان و افراد بي سرپرست تاجيكستاني نيز كمك مي كند. مسئول كميته امداد در دفتر تاجيكستان گفت: نزديك به 15 هزار نفر از نيازمندان تاجيك تحت پوشش كمكهاي كميته امداد هستند. تامين هزينه جهيزيه، برگزاري جشن ازدواج، كمك هزينه تحصيلي، تامين مايحتاج اوليه زندگي و تاسيس چند واحد فني حرفه اي از اهم فعاليتهاي كميته امداد در تاجيكستان است. ميرزا هيچ حرفي براي گفتن ندارد... راستي نخستين اجلاس جهاني فمينيست ها كه قرار بود در لهستان برگزار شود به علت عدم تامين مالي لغو شد. خانوم خانوماي خيلي خانوم! كه 2 سال در حال برنامه ريزي برگزاري چنين همايشي بودن در نهايت با ابراز تاسف اعلام كردن كه در حال حاضر قادر به برگزاري اين نشست نيستن و آه در بساط ندارن ...آره ديگه!
_________________ انجمن تجلیل از چهره های ماندگار و سخنان بزرگان
(( خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید . ارد بزرگ ))
خم ابروي تو در صنعت تيراندازي برده از دست هر آن كس كه كماني دارد
در ره عشق نشد كس به يقين محرم راز هر كسي بر حسب فكر گماني دارد
با خرابات نشينان ز كرامات ملاف
هر سخن وقتي و هر نكته مكاني دارد
_________________ انجمن تجلیل از چهره های ماندگار و سخنان بزرگان
(( خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید . ارد بزرگ ))
و khosro irani می گه :
نقش روشنگري در شكل گيري مطالبات مردمي
حسين حيدرزاده
بدون ترديد نقش آگاهي و سطح شناخت و معرفت مردم در هر جامعه اي نقشي كليدي و تعيين كننده در شكل گيري، كاهش و يا افزايش مطالبات مردمي دارد. و رابطه اين دو متغير به حدي قوي و تجربه شده است كه يكي از تئوري هاي انقلاب را به نام تئوري افزايش توقعات و انتظارات نام نهاده اند. نگارنده در اين نوشتار تلاش نموده تا رابطه ميان آگاهي و روشنگري را نسبت به روند كاهش يا افزايش مطالبات مردم با توجه به آموزه هاي قرآني تبيين نمايد. اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
¤ ¤ ¤
تأثير آگاهي در افزايش مطالبات مردم
در يكي از تحليل ها نسبت به انقلاب اسلامي و علل شكل گيري آن به نقش آموزش عالي و دانشگاه ها اشاره شده است و گفته شده كه اگر دانشگاه ها ايجاد نمي شد و طبقه متوسط از درون دانشگاه بيرون نمي آمد و سطح آگاهي به نظام هاي سياسي و حق و حقوق مردم افزايش نمي يافت هرگز كسي در انديشه انقلاب نمي رفت و ملتي را به حركت وا نمي داشت.
در اين تحليل به نقش آگاهي و روشنگري و ارتباط تنگاتنگ آن با افزايش مطالبات مردم به عنوان متغير وابسته اشاره شده است. به نظر مي رسد كه اين تحليل به نكته مهمي اشاره كرده است هرچند كه برخي آن را به عنوان لطيفه اي به شاه نسبت مي دهند و از قول او مي نويسند كه بزرگ ترين اشتباه من اين بود كه دانشگاه ها را گسترش دادم و كساني را به صورت بورسيه به خارج براي تحصيل اعزام كردم. اين اشتباه به يك معنا با ساخت دارالفنون و اعزام نخستين گروه هاي دانشجويي براي دولت ناصري و قاجاري اتفاق افتاد و انقلاب مشروطيت را سبب شد.
به نظر مي رسد كه بازخواني نقش آگاهي بخشي و روشنگري و شكل گيري مطالبات و يا افزايش آن از سوي مردم از نگاه قرآني مي تواند بسيار مفيد و سودمند باشد. به ويژه آن كه قرآن هدف از فرستادن پيامبران و كتاب هاي آسماني را روشنگري و تعليم و تزكيه مي داند. خوانش گزارش قرآن از حركت هاي اصلاحي و انقلابي مردم و جوامع مختلف بشري و رودررو قرارگرفتن ملا و اشراف و مترفان و سرمايه داران بي درد در برابر مردم پابرهنه و تعبير ملا و اشراف، اراذل و فرومايگان، خود بهترين روش براي دست يابي به تحليل قرآن و نقش آن در شكل گيري و افزايش مطالبات مردمي است. قرآن گزارش مي كند كه ملا و اشراف كه محافظه كاران سنت ها و آداب و رسوم بودند و مردمي پابرهنه كه از نظر طبقات ممتاز استعمارگر و استثمارگر جامعه مردمان فرومايه بودند چگونه به دليل روشنگري هاي پيامبران در برابر هم قرار گرفتند و يكي از مهم ترين اتهامات طبقات ممتاز جامعه به پيامبران ايجاد شورش هاي اجتماعي و پررو كردن طبقات فرومايه و ايجاد مطالبات و درخواست ها از ايشان بود كه خواهان سهمي از قدرت و ثروت بودند.
از نظر اشراف و طبقات ممتاز جامعه چنان كه قرآن گزارش مي كند، هركسي كه از نظر ثروت و قدرت در مرتبه پايين باشد به طريق اولي انسان هاي رذل و پستي هستند. در بينش اشراف، ملاك بزرگي و برتري همان ثروت و مايه دار بودن شخص است و هركسي كه از مال و ثروت و قدرت بهره اي نبرده است از انسانيت بهره اي نبرده است. از اين روست كه انسان هاي پست و دون همان فرومايگان هستند يعني آناني كه از مايه و مال و منال بهره اي نبرده اند و در ناچيزي به سرمي برند. از اين روست كه ملاك و معيار شرافت و بزرگي و كرامت از نظر ايشان همان مال و ثروت و قدرت است. اين گونه است كه به سادگي و آساني طبقات بي بهره مالي را انسان هاي رذل و پست مي شمارند.
بازخواني گزارش ها و تحليل هاي قرآني مي تواند بينش و نگرشي درست و واقع بينانه از بينش و نگرش طبقات ممتاز از نظر زر و زور به دست دهد. آناني كه در عرصه زر و زور به نوايي رسيده اند حافظان سنت ها و آدابي هستند كه قدرت ايشان را ايجاد و ثروت و زورشان را تضمين و باقي و برقرار داشته است. از اين رو با هرگونه سنت ها و قانون و آگاهي جديد به مخالفت مي پردازند و از آگاهي مردم به حقوق طبيعي و حقوق انساني و اجتماعي و سياسي خود مي هراسند. در اين جا به بازخواني اين تحليل قرآن و گزارش هاي آن پرداخته خواهد شد و نقش روشنگري به طور كلي و عام و روشنگري پيامبران به طور خاص و ويژه تبيين مي شود.
نقش روشنگري و آگاهي بخشي در جامعه
بي گمان نقش پيامبران در آموزه هاي قرآني تعليم و تزكيه است و اصولا كتاب و قوانين و آموزه هاي وحياني موجب مي شود تا بينش و نگرش جديدي ايجاد شود و مردم به وضعيت و موقعيت خودآگاه شوند و حقوق و تكاليف خود را بشناسند. از اين روست كه آموزه هاي وحياني موجب تغيير در بينش ها و نگرش ها مي شود و در نهايت بسياري از حقوق خود را مي شناسند؛ زيرا هر تكليفي كه بيان مي شود حقي را نيز با خود همراه دارد. آموزه هاي قرآني به عنوان نمونه به اين مطلب اشاره دارند كه همه هستي ملك خداوند است و اوست كه مي دهد و مي گيرد و اين كه هر مالي كه به كسي داده مي شود حقي هم براي سائل و محروم در آن قرار داده شده است. اين خود موجب مي شود تا مطالباتي از سوي اين دو دسته مطرح شود و خواهان حق خود از مال و ثروت سرمايه دار شوند. و هنگامي كه گفته مي شود كه هيچ كسي را بر كسي ديگر ولايت نيست و نمي تواند فرمان و دستوري دهد اين حق در وي ايجاد مي شود كه بخواهد در قدرت مشاركت داشته باشد و مطالبه اين حق خود را مي كند. بنابراين هر آگاهي از موقعيت خود در هستي و نقش خداوندگاري و پروردگاري او موجب مي شود تا مطالبه اي نيز پديد آيد. اين گونه است كه مجموعه آموزه هاي بينشي و نگرشي قرآن و آموزه هاي ديگر وحياني موجب مي شود تا بينش و نگرش جديدي ايجاد شود و قوانين و مقررات جديدي وضع و طلبيده شود و اين گونه است كه مردم خود خواهان حقوق خويش و اجراي مقررات و قوانين جديد براساس بينش و نگرش تازه و نوين مي شوند. اين مسئله در آيات قرآن به روشني بيان شده است. قرآن بيان مي كند كه هدف از بعثت و فروفرستادن كتاب و ارسال پيامبران آن بوده است تا مردم تعليم و آموزش ببينند و نسبت به هستي و وظيفه خود آگاه شوند و با استفاده از قدرت مردمي خود براي دست يابي به عدالت وقسط قيام كنند. اين گونه است كه عدالت خواهي به عنوان مطالبه اصلي خود را نشان مي دهد.
به هر حال، پيامبران با روشنگري خويش مجموعه اي از آگاهي ها و اطلاعات از انسان و هستي در اختيار مردمان قرار مي دهند و با اين روشنگري هاي خويش آنان را به امور جديد سوق مي دهند و به مطالبات آنان دامن مي زنند و يا مطالبات جديدي را ايجاد مي كنند. از اين روست كه فرعون به اشراف و ملاي دولتي خويش هشدار مي دهد كه آگاهي بخشي موسي به معناي طغيان و شورش بني اسرائيل و تغيير حكومت و دولت خواهد بود.
اصولا ترس عمومي قدرتمندان در همه عصور تاريخي و محافظه كاران از آگاهي مردم و افزايش مطالبات و حقوقي است كه به سبب جهل و ناداني از سوي افراد و يا گروه ها و حتي جوامع و اصناف پايمال مي شود. از اين روست كه وحي و پيامبران دشمن جهل و ناداني هستند و به هر شكلي مي كوشند تا به مقابله با آن برخيزند و زمينه دانش و علم و آگاهي مردم را فراهم كنند. از اين روست كه وحي همواره بر اموري چون تعقل و تدبر و آگاهي از قوانين و حقوق تاكيد مي ورزد و با آگاهي بخشي به عدم تفاوت انسان ها از نظر طبيعي و وجود خلقي واحد آنان مي كوشد تا نقش قداست گونه طبقاتي را از ميان بردارد. اگر همه انسان ها حتي پيامبران از يك وجود واحد و نفس يگانه باشد پس اين تفاوت ها يا مي بايست ظالمانه باشد و يا براساس عللي و عوامل طبيعي و اكتسابي كه همه مي توانند از آن بهره گيرند. بنابراين سخن گفتن از امتيازي غيرطبيعي و غيراكتسابي چون نحن ابناء الله و احبائه (ما فرزندان خداوند و محبوبان اوييم) سخني باطل و لغو است و خداوند با كسي پيمان برادري نبسته است كه به وي چيزي را بدون لياقت و تلاش دهد. بنابراين همه انسان ها مساوي هستند مگر اين كه در اين ميان تلاشي انجام شود و از راه اكتساب حقي براي خود ثابت كنند.
با اين همه به سبب اين كه خداوند انسان ها و استعدادها و نيز ظرفيت ها و شرايط مختلفي را براي بشر فراهم آورده است و يا طبيعت و اموري ديگر بخشي را ناتوان تر ساخته است باز به گونه اي قدرت و ثروت را كنترل و مهار كرده است تا موجب طغيان نشود و امتياز خاصي را پديد نياورد از اين روست كه زكات و خمس و صدقه و حقوق ديگري را در مال و ثروت ايشان قرار داده است تا مهار و توزيع ثروت درست انجام شود.
به هر حال قوانين به دو شكل بازدارنده امور نابهنجار و يا حتي هنجاري غيرمتعارف مانند اتراف و اسراف و تقويت كننده امور هنجاري بيان شده است.
نقش پيامبران در روشنگري ها موجب شده است كه انقلاب هاي بزرگي در جهان رخ دهد و اصلاحات وسيع و دامنه داري در جوامع و امت هاي مختلف در طول تاريخ بشريت پديد آيد. از اين روست كه پيامبران را بزرگ ترين روشنگران تاريخ بشريت و عامل اساسي و اصلي انقلاب هاي بزرگ و اصلاحات كامل و جامع برشمرده اند.
مطالبات زايي براي گمراهي
در اين ميان، دشمنان اصلاحات و انقلاب ها و روشنگري هاي پيامبران بي كار ننشسته اند و آنان نيز روش هايي براي مقابله با روشنگري هاي پيامبران در پيش مي گيرند. در اين جا به نمونه اي تاريخي اشاره مي شود كه برخي از دشمنان انقلاب موسوي در پيش گرفتند.
قرآن گزارش مي كند كه پس از موفقيت هاي ابتدايي انقلاب موسوي و نابودي فرعون و فرعونيان و رهايي بني اسرائيل و دست يابي ايشان به آزادي و آسايش و آرامش دشمنان داخلي و خارجي به مقابله با تغيير وضعيت پرداختند. قرآن توضيح مي دهد كه برخي از بني اسرائيل در دوره فرعوني به مقام و مكنت و ثروت دست يافته بودند. آنان از جمله هامان و به ويژه قارون كه از قوم و بستگان موسي(ع) بود به ثروتي عظيم دست يافته بود به گونه اي كه مردان قوي و تنومند تنها كليدهاي گنج خانه وي را حمل و بار مي كشيدند. وي حاضر نبود كه بخشي از ثروت خويش را در اختيار انقلاب و انقلابي ها قرار دهد و بخشي از هزينه هاي انقلاب را متحمل شود. با آن كه خداوند فرمان داده بود كه در هر مالي به جهت آن كه مالك حقيقي خداوند است سهمي براي سائل و محروم است ولي به اين حكم عمل نمي كرد و انفاق و صدقه و زكاتي را پرداخت نمي كرد. اين گونه بود كه مردمان همواره حسرت مال و منال قارون را مي خوردند و آرزو داشتند كه چون او شوند. اينان و گروهي ديگر از صاحب امتيازان پيشين از وضعيت انقلابي نگران و ناخشنود بودند. از اين رو همواره به اشكال مختلف در ميان مردم تبليغات سوء مي كردند و به مطالبات غيرواقعي دامن مي زدند تا انقلاب از هدف اصلي و واقعي خويش كه ايجاد امنيت و آرامش و آسايش جمعي و پايدار براساس آموزه هاي وحياني تورات بود دور شود. اين گونه بود كه اموري را هر روزه مطرح مي ساختند تا راهبران انقلاب به آن سرگرم شوند و به مسايل اصلي و اساسي نپردازند. اين گونه بود كه با طرح مطالبات دروغين و بيهوده و يا كم اثر از برنامه ريزي اساسي دور مي كردند. گاه با طرح مسايل بينشي و انديشه هاي جديدي چون گوساله پرستي و يا بومي سازي فرهنگ هاي بيگانه و بينش هاي وارداتي چون خداي محسوس و آموزه هاي حسي گرايانه و دامن زدن به دگرانديشي ها و مشغول كردن رهبران با اصطلاحات و مسايل نو و جديد وارداتي (مانند طرح مسأله قومي كه بت مي پرستيدند و مردم بني اسرائيل آن را جالب ديده و خواهان آن شده بودند كه برپايه آن موسي براي ايشان خداي محسوس درست كند) فكرها و انديشه ها را مسموم مي كردند و گاه ديگر به مطالبات پستي دامن مي زدند كه تاثير چنداني در زندگي ايشان نداشت. با آن كه دولت اسلامي موسوي تلاش داشت تا با فراهم آوري همه امكانات مهم زندگي سالمي براي ايشان فراهم آورد و براي آن ها چشمه هاي دوازده گانه اي درست كرد و از غذاي مفيد و سالم و دسترسي چون من و سلوي براي ايشان فراهم مي آورد با اين همه آنان درخواست ديگري را مطرح مي كردند و با اشاره به برخي از كشورهاي پيشرفته موضوعات و مطالبات جديدي را مطرح مي ساختند و مردم را به شورش عليه رهبري و انقلاب برمي انگيختند. اين گونه است كه روزي از عدس و كمبود و يا فقدان آن مي ناليدند و روزي ديگر از فقدان پياز ناله مي كردند و روزي ديگر خواهان سير مي شدند و دمي ديگر به فكر خيار بودند. اين گونه بود كه مطالبات جزيي و خرد موجب شد تا انقلاب و انقلابيون خسته شوند و نتواند به برنامه بازسازي امت و كشور براساس برنامه ريزي توراتي اقدام كنند. اين گونه است كه انقلاب موسوي با آن همه پيشرفت و موفقيت در نهايت با افزايش مطالبات دروغين و جعلي و بيهوده با بحران مواجه شد و بني اسرائيل چهل سال گرفتار تيه و بدبختي شدند.
اين ها بخشي از گزارش قرآن و تحليل آن از نقش روشنگري در افزايش مطالبات به حق و توطئه دشمنان براي انحراف در مطالبات واقعي مردم است. باشد كه با آگاهي بخشي به حقوق و ايجاد بينش و نگرش درست بكوشيم تا مردم را به حقوق خود آگاه كنيم و مطالبات ايشان را شكل درست و كامل و مفيدي دهيم و از مطالبات بيهوده و ساده و انحرافي پرهيز دهيم تا گرفتار شكستي چون انقلاب موسوي نشويم
_________________ انجمن تجلیل از چهره های ماندگار و سخنان بزرگان
(( خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید . ارد بزرگ ))
خليل منصوري
اهميت و ضرورت گردشگري، اهداف گردشگري، گردش در طبيعت و ضرورت عبرت گيري در گردش و سياحت از موضوعاتي است كه قرآن درباره آنها نظر و ديدگاه خاص دارد و اصولاً به مساله گردشگري تشويق و ترغيب فراوان كرده است. مقاله حاضر واكاوي ديدگاه قرآن در اين خصوص است كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
خصيصه تنوع طلبي در انسان
انسان موجودي تنوع طلب است. گرايش به دگرگوني، جزو خصلت هاي بشري است. اگر از نظر فلسفي بنگريم شايد بتوان رابطه اي ميان حركت جوهري و تنوع طلبي انسان پيدا كرد. اگر انسان همواره از نقص به كمال در حركت است و هر دم از باغ وجودش بري تازه مي رسد، نمي توان آثار اين حركت جوهري و ذاتي را در رفتارها و هنجارهاي بيروني و در اعراضش ناديده گرفت.
به طور طبيعي هنگامي كه انسان از سويي به خود و توانايي فعليت يافته اش و از سوي ديگر به توانايي هاو استعدادهاي نهفته و بالقوه اش مي نگرد و رابطه اي ميان امكانات، ظرفيت و داشته هايش برقرار مي سازد، در مي يابد كه وضعيت موجود نه تنها رضايت بخش نيست، بلكه بسيار نوميدكننده است؛ از اين رو همواره از وضعيت موجود ناخشنود بوده و خواهان دگرگوني و تغيير در وضعيت خود و نسبتش با هست هاي بيروني است. به نظرش آن چه شايسته اوست بيش از آن چه دراختيار دارد مي باشد و سزاوار است تا از هستي و هستي ها بهره فزون تري برد.
از سوي ديگر انسان موجودي استخدام گراست و مي كوشد تا همه كس و همه چيز را به خدمت خود درآورد، از اين رو مي كوشد آن چه را ندارد، دارا شود.
تنوع طلبي را مي توان از اين زاويه نيز تحليل و بررسي كرد. به اين معنا كه آن چه را دارا مي باشد، هر چند به نظر مي رسد در كمال است، ولي وقتي نسبت به امور و يا اشخاص و يا اشيايي كه ندارد مي سنجد، در پي به دست آوردن آن برمي آيد و از آن چه دارد خسته مي شود و مي كوشد تا به آن چه ندارد دست يابد. از اين رو مي توان گفت تنوع طلبي در انسان به معناي چشيدن و يا به دست آوردن لذت امري است كه اكنون دراختيار ندارد. شعار لكل جديد لذه؛ براي هر تازه اي، لذتي است، از آن رو سر مي دهد كه به تازه اي برسد كه دراختيار ندارد. اين گونه است كه تلاشي جانكاه و دايمي را براي به دست آوردن تازه ها به جان مي خرد و تنوع طلبي را توجيه و معقول و مقبول جلوه مي دهد. البته به غير از آن چه گفته شد و يا مي شود، جهاتي ديگر را نيز مي توان نام برد كه مي تواند به عنوان عامل و انگيزه براي تنوع طلبي انسان مطرح باشد.
در نوشتار حاضر به همين اندازه بسنده شده كه عاملي در درون انسان وجود دارد كه انسان را به سوي تنوع طلبي و تغيير سوق مي دهد، عاملي كه يا جزو ذات اوست و يا جزو طبيعت ثانوي انسان مي باشد.
آنچه را كه نمي توان انكار كرد، وجود خصلت تنوع طلبي در انسان است. هر چند كه نتوانيم عامل و انگيزه و خاستگاه آن را به دقت ردگيري و شناسايي كنيم، ولي مي توانيم تحقق و وقوع آن را در هر انسان سالم و طبيعي اثبات كنيم. همين اندازه براي مطلبي كه مي كوشيم آن را اثبات و مستدل نماييم كفايت مي كند. به اين معنا كه خصلت تنوع طلبي و تغيير خواهي، امري طبيعي در هر انسان سالم و برخوردار از شخصيت و طبيعت سالم است.
انسان، دوستدار طبيعت
انسان به طور طبيعي از گردشگري و جهانگردي لذت مي برد و آن را مي پسندد و خوش مي دارد.
در گذشته انسان ها به طور طبيعي در طبيعت و زمين به گردش مي پرداختند. زمين براي آنان به عنوان ارزش مالي معنا و مفهوم نداشت. همه زمين براي آنها به عنوان مسكن به شمار مي آمد و به خاك به معناي امروزي آن وابستگي نداشتند. از اين رو به سادگي از نقطه اي به نقطه اي ديگر كوچ مي كردند. به خاطر شرايط آب و هوايي، ييلاق و قشلاق كردن، امري طبيعي به شمار مي آمد و دست كم در دو فصل، از منطقه اي به منطقه اي ديگر كوچ مي كردند و در مسيري بس طولاني به سير و سياحت مي پرداختند و از مواهب طبيعي برخوردار مي شدند.
زماني رسيد كه انسان ناچار به ماندن شد و زمين به عنوان كالا ارزش مالي يافت و خريد و فروش شد. گرايش به ده نشيني و شهرنشيني براي كسب منافع عالي تر در او تقويت شد. به دنبال شهرنشيني و يك جانشيني، از گردش و سير و سياحت باز ماند. با اين همه در نخستين فرصت ها به دشت و صحرا مي رفت تا از تنوع، بهره مند گردد. شايد گردش روز سيزده جشن نوروزي، از زماني آغاز شد كه آدمي يك جا نشين شد و از طبيعت و گردش باز ماند. او براي رهايي از يكنواختي، مساله گردش و رفتن به دشت و صحرا را برگزيد و از شهر و روستا به كوه و كمر پناه برد تا دست كم روزي را با طبيعت و در سير و سياحت به سر برد.
هر چه باشد مساله گردش گري امري است كه انسان هنوز بنابه طبيعت ذاتي خويش آن را دوست مي دارد و بدان سو متمايل است.
اهميت و جايگاه گردش گري در قرآن
قرآن از جهاتي چند به مساله گردش گري توجه مي دهد. در نگرش آن گردش و سياحت به عنوان امري پسنديده و يكي از نعمت هاي بزرگ به شمار مي آيد كه انسان مي بايست سپاس گزار آن باشد. قرآن در وصف قوم سبا زماني كه سخن از رفاه و آباداني و شهرنشيني آنان به ميان مي آورد و از نعمت هاي زيادي كه به ايشان عنايت كرده، سخن مي راند، به مساله اي به نام كوچ هاي ايشان و امكان سير و سفر در مسيري زيبا و با امكانات اشاره مي كند و مردم را به اين نعمت متذكر مي شود. در بخش ديگر از همين گزارش از وضعيت قوم سبا، بيان مي دارد كه آنان به جهت ناسپاسي از سير و سياحتي آسان همراه با امنيت و آرامش، محروم شدند و ميان سفرها و سياحت هاي ايشان فاصله اي بس طولاني افتاد و آن آسايش و آرامش و امنيت راه ها و سفرها از آنان سلب گرديد. (سبا آيه 15 تا 21)
در اين دسته ازآيات سخن از اين مساله گفته شده كه امنيت راه ها و سير و سفرها تا چه اندازه، نعمت بزرگ به شمار مي آيد. اگر راه در امنيت نباشد و امكانات مناسبي براي سير و سياحت وجود نداشته باشد و ميان زمان و مكان سفرها و سيرها فاصله طولاني ايجاد شود تا چه اندازه انسان در رنج و عذاب قرار مي گيرد.
امنيت راه و كوتاهي سير و سفر و فراواني امكانات در مسير، براي مسافران و گردش گران و تاجران و در يك كلمه براي همه انسان ها نعمتي است كه نمي توان آن را ناديده گرفت و كوچك شمرد. بنابراين در نگرش قرآن مساله سير و سياحت، امري بسيار مهم شمرده شده و براي آن جايگاهي بس رفيع درنظر گرفته شده است. به گونه اي كه قوم سبا را به داشتن اين نعمت دعوت به سپاس گزاري مي كند و در هنگامه خشم و غضب، آنان را به جهت كوتاهي و از دست دادن آن، سرزنش و نكوهش مي كند. پس مي توان به اين نتيجه رسيد كه امر گردش گري و سياحت آسان و همراه با آرامش و امكانات براي انسان تا چه اندازه مهم و اساسي است كه خداوند گرفتن آن را عذابي سخت براي قومي ناسپاس برمي شمارد.
قرآن در سوره ايلاف نيز به قوم قريش يادآور مي شود كه چنين امكانات گردش گري و سياحتي را براي ايشان دست كم در دو فصل بهار و زمستان فراهم كرده است تا در زمستان به سوي يمن گرمسيري سير كنند و از منافع اين سير بهره مند گردند و در تابستان به سير شامي بروند و از طراوت بهاري منطقه مديترانه و شامات استفاده كنند و از تجارت و بازرگاني آن سود فراوان برگيرند.
اين همه نشان گر اين است كه در نگرش قرآن گردشگري نه تنها امري طبيعي، بلكه نعمت بزرگي است كه فقدان آن عذابي سخت و دردناك به شمار مي رود.
هم چنين در ارزش و فضيلت مسافرت، از حضرت رسول اكرم- صلي الله عليه و آله- نقل شده است كه فرمود: «سافروا تصيحوا و جاهدوا تعنموا» مسافرت كنيد تا سالم باشيد و در راه خدا جهاد كنيد تا بهره مند و صاحب غنيمت گرديد. (حديث 14980 وسائل الشيعه)
قرآن و اهداف گردشگري
قرآن براي گردشگري و سير و سياحت، اهداف و منافعي بيان كرده كه يكي از آن ها برخورداري تجاري و بازرگاني از سير و سياحت و گردش سرمايه و اقتصاد پويا و زنده است.
در گزارش قرآن كه درباره قريش و سبا آمده به اين هدف مهم، اشاره شده است. وقتي انسان به سير و سياحت در منطقه و يا مناطقي مي پردازد با خود كالا و اشيايي را منتقل مي كند كه در مناطق ديگر يافت نمي شود و يا نادر است. داد و ستد و مبادلات تجاري امري است كه در گردش گري صورت مي گيرد و انسان هاي مناطق مختلف از داشته هاي ديگر مناطق بهره مند مي شوند و فرد گردش گر نيز از سود و منافع آن بهره مي برد.
منفعت هدف ديگر گردشگري، انتقال فرهنگي و علم و تمدن است. هر كسي با گردش گري موجب مي شود تبادلات فرهنگي خواسته و يا ناخواسته اي به انجام برد. در گردش گري است كه انسان با اقوام و تنوع هاي فرهنگي و زباني و تمدني ديگران آشنا مي شود و زبان و فرهنگ و تمدن و علوم خود را به ديگران منتقل مي سازد و يا از آن ها بهره مند مي گردد و به قوم و منطقه خود انتقال مي دهد.
در قرآن به اين مسأله توجه شده كه زبان و درك آن از سوي اقوام ديگر، از آثار تمدني پيشرفته و نشانه اي روشن از مدنيت انسان است. در آياتي كه درباره قوم ياجوج و مأجوج آمده اين نكته در آن به روشني تأكيد شده كه ذوالقرنين به جايي رسيد كه مردماني در آن جا مي زيستند كه با تعبير «لايكادون يفقهون قولا» توصيف شده اند. به اين معنا كه آنان مردمي بودند كه سخني را فهم نمي كردند. اين آيه 93 سوره كهف معلوم مي كند كه ارتباطات فرهنگي و شناخت زبان هاي زنده دنيا، زيربناي آغازين تمدن هاست كه اين قوم از آن بهره اي نداشته اند. بنابراين مي توان گفت كه گردشگري مي تواند در ايجاد زمينه هاي تمدني اقوام مختلف مؤثر و سازنده باشد. به اين معنا كه اين گونه ارتباطات موجب مي شود تا با زبان هاي اقوام ديگر آشنا شوند و از حالت بدوي و ابتدايي بيرون رفته و در جرگه متمدنان وارد شوند.
اين گونه است كه گردش گري به عاملي براي ارتقاي فرهنگي و تمدني و انتقال داده ها و تبادل امكانات و استعدادها و توانمندها تبديل مي شود.
گردشگري و عبرت گيري از تمدنها
قرآن به مسأله مهم عبرت و پندگيري از تمدن ها توجه خاصي دارد. در نگاه آن يكي از آثار گردشگري، بازديد از داشته هاي تمدني ديگران و آشنايي با آثار باستاني براي بهره مندي از جهات مختلف است. عبرت به معناي پند از چند جنبه قابل توجه است. مراد ازعبرت گيري، درس گرفتن از روش هاي نادرست پيشينيان است تا خود گرفتار سرنوشتي مشابه نشوند. درس گرفتن از اين كه چه عاملي باعث شد تمدني به اين عظمت فروپاشد و جز ويرانه هايي از آن باقي نماند؟ قرآن به مسأله ناسپاسي اقوام اشاره مي كند و مي پرسد چرا از وضعيت اين اقوام ناسپاس درس عبرت نمي گيريد؟
جنبه ديگري كه مي توان از مسأله عبرت مورد توجه قرار داد آن است كه گردشگر مي بايست با توجه و دقت در اين آثار، از آنها براي پيشرفت علوم و هنر تمدني خود بهره گيرد. كسي كه با ديده عبرت به اين آثار باقي مانده مي نگرد مي تواند از روش هايي كه ديگران در گذشته به كار برده و سازه هائي به اين استحكام و استواري برپا كرده اند، استفاده كند و در ارتقاي سازه تمدني خود از آن بهره مند شود.
هر يك از اين معاني مي تواند درست باشد و دليلي وجود ندارد كه نتوان از آثار پيشينيان به اين معنا استفاده كرد. قرآن به گردش گران سفارش مي كند كه با دقت تمام در آثار برجا مانده از پيشينيان مطالعه كرده و از جهات مختلف از آن عبرت و پند گيرند كه يكي از آن ها پندگيري از مسأله سپاسگزاري است. (طه آيه 128 و نيز روم آيه 9 غافر آيه 21 و 82 حج آيات 42 تا 46 فرقان آيه 40 و صافات آيات 136 تا 138 و نمل آيه 69)
قرآن براي گردش گري و بازديد از آثار پيشينيان، فوايد و بهره هاي ديگري نيز برشمرده است. از آن جمله به انسان يادآور مي شود كه با بازديد از اين آثار مي توان ازآ ن ها به عنوان راهي براي خداشناسي استفاده كرد. (آل عمران آيه 96 تا 9
ضرورت حفظ آثار فرهنگي
بزرگداشت پيشينيان و زحماتي كه آنان در راه اهداف فرهنگي و تمدني بشر كشيده اند از ديگر اهدافي است كه قرآن براي گردش گري و ديدار از آثار باستاني بيان مي كند. قرآن از وجود نشانه هاي گويايي چون مقام ابراهيم در مكه ياد مي كند و از مردم مي خواهد تا آن را مورد توجه و احترام قرار دهند و از آن ديدن كنند (آل عمران آيه 97) بي گمان پيداست كه هدف از ذكر آن، براي تجليل و بزرگداشت حضرت ابراهيم (ع) به عنوان پيشرو و پيشتاز عرصه توحيد و مخالفت با بت و بت پرستي است. هرگاه فردي از اين مقام ها كه به عنوان سازه ها و يا نمادهاي ابراهيمي (ع) مطرح است ديدار مي كند به ياد فداكاريهاي آن حضرت(ع) مي افتد و خود نيز در مسير فرهنگي آن حضرت حركت مي كند و تلاش هاي خود را در آن راستا قرار مي دهد. بنابراين حفظ آثار فرهنگي و تمدني گذشتگان براي عبرت گيري و پاس داشت و گرامي داشت ياد و خاطره تلاش ها و جانفشاني هاي آنان يكي ديگر از علل بازديد از اين مكان ها است.
اين آيه و آيات همانند آن نكته ديگري را نيز به ما مي آموزند و آن اين كه انسان ها مي بايست قدر تلاش هاي ديگران را بدانند و از زحمات آنان به هر نحو ممكن سپاسگزاري كنند. ساخت سازه هايي براي حفظ اين تلاش ها و يا حفظ سازه هاي آنان براي انتقال اين فرهنگ، امري شايسته و ممدوح درنظر شرع است. از اين رو حفظ خانه پيامبران و ائمه(ع) با همان وضعيت و يا ساخت سازه هايي براي حفظ تلاش هاي ايشان امري است كه قرآن از آن به درستي ياد كرده و آن را شايسته و بايسته دانسته است.
حفظ اين آثار براي گرامي داشت و يا عبرت آموزي، مختص به سازه هاي پيشينيان نيست. در قرآن آمده كه براي عبرت و پند ديگران جسد فرعون را از آب بيرون انداختيم تا براي آيندگان حفظ شود و از آن عبرت گيرند كه چگونه كساني كه با آن همه قدرت و توان در برابر خداوند ايستادگي كردند، خوار و ذليل و نابود شدند و از آنان جز پوست و استخواني نماند.(يونس آيه 92)
حفظ بدن هاي افراد ستمگري چون فرعون براي عبرت گيري همگان است و گردش گران بايد به سراغ اين تن هاي بي جان مستكبران رفته و با ديدن آن ها و وضعيت خوارگونه ايشان، دريابند آن كه باقي است وجه الله است و هر كس و چيز ديگري كه باطل شد فاني و هلاك شدني است.
در مقابل نيز مي بايست تن هاي افراد شريف و بزرگواري كه براي هدايت بشر اقدام كرده و تلاش هاي جانكاهي را نموده اند تا به هدف خود دست يابند، حفظ و با احترام نگهداري شود و در ميان سازه هاي محترم چون بقاع نگهداري گردد و مردم در گردش هاي خود به آن اماكن رفته از آنان ياد كرده و راه ايشان را سرمشق و الگو قرار دهند، كساني چون امامان مطهر(ع) و عالمان و دانشمندان بزرگي چون بوعلي سينا، شيخ طوسي و طبرسي و خواجه نصيرالدين طوسي كه الگو و سرمشق همگان هستند.
آثار گردش در طبيعت
اصولا گردش در طبيعت و ديدن جلوه هايي از هنرنمايي الهي، امري است كه دل ها را زنده مي كند و به انسان شادابي و نشاط مي بخشد. در روايات است كه ديدن گل و آب و آيات قرآن و سبزه، نور چشم را مي افزايد. به اين معنا كه ديدن زيبايي هاي طبيعت در بدن آدمي تأثير دارد چه رسد به جان آدمي كه تأثيرات آن به مراتب قوي تر و محسوس تر است.
در قرآن آيات بسياري است كه آدمي را به تفكر در طبيعت بيرون از خود دعوت مي كند. ياد كرد آب، باران، گل، باغ، بوستان، جانوران، ميوه ها و مانند آن در قرآن آن اندازه زياد است كه بيان آنها موجب اطاله كلام مي شود.
ويژگي شهر سالم
در قرآن، براي شهر پاك و تميز خصوصياتي بيان شده كه يكي از آن ها، دارا بودن باغ و بوستان و گلستان است. در نگرش قرآني، شهر سالم، شهري است كه از اين مسائل بهره مند باشد. در گزارش قرآن درباره شهر قوم سبا مي خوانيم كه خداوند به آنان شهري بخشيده بود كه در دو طرف راست و چپ آن، بوستان پر از درخت و گل و گياه بود. اين بوستان ها آن چنان زيبا و چشم نواز و دلربا بودند كه از آن ها به جنتان ياد كرده است. خداوند در توصيف باغ، تعبير زيبايي دارد و مي فرمايد: بلده طيبه و رب غفور (سبا آيه51) شهري طيب و پاك و پروردگاري بخشنده و غفور. به اين معنا كه هم شهر، زيبا و خرم و برخوردار از طبيعت نيكو بود و هم مردماني با گذشت و سالم و مهربان داشت و هم از مسئولان دلسوزي برخوردار بود كه نمادي از دلسوزي الهي بود و جلوه اي از جمال الهي را باز مي نماياندند. در چنين سرزمين و شهري با چنين مردم و مسئولان و پروردگاري بود كه رشد و آباداني همه جا را فراگرفت و شهرها در كنار هم قد برافراشت و آباداني فزوني گرفت و رزق و روزي فراوان شد و سفرهاي تجاري و تفريحي گسترش يافت. ولي مردم قدر اين نعمت را ندانسته و آن را به ناسپاسي و كفران نعمت نيست و نابود كردند. (سوره سبا آيات 51 تا 12)
آن چه در اين جا منظور ما است آن كه گردشگري در طبيعت در آيات قرآني مورد توجه و عنايت خاص بوده است. هدف از گردش گري نيز هر چند در غايت آن خداشناسي و توحيدگرايي و سپاس نعمت است ولي اهداف ديگري نيز به عنوان اهداف ابتدايي و يا مياني مورد توجه و تأكيد است كه از آن جمله مي توان به شادي و نشاط و تفريح اشاره كرد. اين امر اختصاص به اقوام امروزي ندارد بلكه در قرآن گزارش شده كه قوم ابراهيم در جشن ها و شادي هاي خود به دشت و دمن مي رفتند و در آن جا افزون بر شادي و سرور به پرستش و سپاس خدايان مي پرداختند.
در گزارش قرآن داستان شگفتي نيز از سليمان و ملكه سبا بيان مي شود كه به نكته هاي جالب و بديعي چون اهميت هنر و دستاوردهاي هنري و تمدني اشاره دارد. در آن جا مي خوانيم كه حضرت سليمان پيامبر(ع) ملكه سبا را براي نشان دادن قدرت خود به گردش در كاخ و بوستان خود برد و در آن جا ملكه با آبگينه هايي رو به رو شد كه تاكنون مانند آن را نديده بود؛ از اين رو دامن خود را بالا زد تا از آب بگذرد درحالي كه آبگينه و پلي شيشه اي بود كه از زير آن آب جريان داشت. (نمل آيه 44)
_________________ انجمن تجلیل از چهره های ماندگار و سخنان بزرگان
(( خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید . ارد بزرگ ))