forogh ندیم سایت


تاريخ عضويت: 5 شنبه 15 آذر 1386 ارسالها: 91
|
ارسال شده: 5 شنبه 15 آذر 1386 - 22:56 موضوع: رمانتيسيسم؛ عصيان عليه عقل مدرن |
|
|
 |
|
 |
 |
و forogh می گه :
به مناسبت سالروز تولد ويكتور هوگو
بيست و ششم فوريه ( هفتم اسفند) سالروز تولد «ويكتورهوگو»، نويسنده بلند آوازه و پر اقتدار رمانتيك فرانسوى است. براى فرانسوى ها و شايد اغلب اروپائيان، هوگو ، سمبل رمانتيك گرايى و در عين حال حقيقت جويى است. او علاوه بر اين كه شاعر، نويسنده، نمايشنامه نويس و مترجم توانا و صاحب شهرتى است، سياستمدار شاخصى هم بود. هوگو يك انقلابى جمهورى خواه بود كه پس از انقلاب سال ۱۸۴۸ فرانسه و تشكيل جمهورى دوم در اين كشور، به عضويت پارلمان درآمد.
شايد كمتر كسى باشد كه اسم ويكتور هوگو را نشنيده باشد و با ۲ كار تاريخى او آشنا نباشد؛ «بينوايان» و «گوژ پشت نوتردام» كه هر دو بعد از آنكه بارها و بارها به تصوير كشيده شدند، به اثرى كلاسيك و افسانه اى ماندگار بدل شده اند.
هوگو هميشه به خاطر فحوا و مضمون آثارش، مورد حمايت و ستايش جمهورى خواهان چپ بوده است. آثار او باز تابنده و ترسيم كننده فقر و رنج هاى زمان است كه از پس سياست مدرن بروز مى كند. كتاب «مجازات» او اعتراضيه اى شديد الحن بر ضد وضعيت موجود زمانش و پيامدهاى ناگوار دنياى مدرن است.
هوگو در سال ۱۸۲۷م با مقدمه اى كه بر درام «كرامول» (Cromwell) خود نوشت، در واقع يكى از بيانيه هاى مكتب رمانتيسيسم را ارائه كرد و سپس در سال ۱۸۳۰ با انتشار درام معروف خود به نام «نبرد ارنانى» (Hernani) اين جنبش فكرى- هنرى را به اوج خورد رساند. در اين نمايشنامه هوگو با اعتراض بر حفظ وضع موجود، صريح و با اقتدار عقايد و مبانى بنيادين كلاسيك ها را به زير سؤال برد. وى سرانجام در سال ۱۸۸۵م در سن ۸۳ سالگى چشم بر وضع موجود بست. در مراسم او ۲ ميليون نفر به خيابان هاى پاريس آمدند و اين فقدان را عزا گرفتند. گفته مى شود بعد از اين واقعه هرگز چنين حضورى در فرانسه شكل نگرفت و اين نشان از تأثير گذارى و منشأ اثر بودن نظامى دارد كه او نمايندگى اش را برعهده داشت.
از آنجايى كه ويكتور هوگو در دوره اى طولانى سرپرستى گروهى رمانتيك به نام «سناكل» (Cenacle) را در فرانسه برعهده داشت، روز تولد او را دستمايه اى قرار داديم تا به مبانى فكرى، فلسفى و اجتماعى، سياسى جنبش رمانتيسيسم بپردازيم.
از نيمه دوم قرن هجدهم تا نيمه هاى قرن نوزدهم، در تاريخ اروپاى غربى جنبش فكرى- هنرى قابل شناسايى است كه به جريانى بلند آوازه بدل شد جنبشى كه برآمده از مدرنيته اما در اعتراض به نظام بنيادين آن بود.
اين جنبش كه رمانتيسيسم Romantisicme ناميده مى شد در واقع واكنشى بود به مدرنيته از درون خود مدرنيته. اگر عصر روشنگرى را نقطه اوج مدرنيته بدانيم كه بر ستون هاى عقل و خرد بنا شده بود، رمانتيسيسم خرد عصر روشنگرى را به زير سؤال مى برد و نظم و سامان دنياى مدرن را به چالش مى كشيد و بنياد عقل گرايى و اميد غرور آميزش را بى فروغ مى كرد. اميد به اينكه هيچ چيز از دسترس عقل به دور نيست. برجسته ترين ويژگى اين جنبش، نگرشى بود سرشار از شور و احساس نسبت به زندگى در برابر نگاه سرد و عقلانى و رياضى وار انديشمندان عصر روشن انديشى نسبت به انسان و طبيعت و جامعه.
به اعتقاد برخى از منتقدان ، ردپاى جهان بينى ضدسرمايه دارى رمانتيسيسم و روحيه عصيان گرى آن در آثار سوسياليستها وافكار سياسى چپ نو قابل رديابى و شناسايى است.
بنيان جهان بينى رمانتيك، خصومت با واقعيت حال حاضر است. عصيان ضد نظامى كه بر حفظ وضع موجود مى كوشد. در واقع آنچه مورد انتقاد شديد رمانتيك ها است، هم اينجا و هم اكنون خاص سرمايه دارى است. عصيان آنان ناشى از مصيبتى است كه گريبان همه را درجامعه مدرن مبتنى بر ارزش مبادله پول و بازار گرفته است. در واقع، به موازات اين پديده شىء وارگى، گسست اجتماعى و انزواى افراطى فرد در جامعه نيز پيش مى رود و نگرش ضد سرمايه دارى رمانتيك بويژه برضد چنين نشان هايى عصيان مى كند.
احساس «باختن» نيز ناشى از چنين بينشى است.
در جهان مدرن فرد احساس مى كند كه چيز ارزشمندى را باخته است. باور درد آلودى كه بر اين نگرش شكل مى گيرد كه واقعيت حال حاضر، فاقد برخى ارزش هاى انسانى است، ارزش هايى كه براى انسان مدرن «بيگانه» شده اند و تحت تأثير اين بيگانگى، فرد احساس مى كند تبعيد شده است. و به اين اعتبار، احساس بى خانمانى و انزوا، روح رمانتيك را مى آزارد و در آرزوى «بازگشت به خانه» مى سوزد.
بينش رمانتيك برهه اى از گذشته واقعى را كه در آن نشانه هاى منفى جامعه سرمايه دارى وجود ندارد و يا بسيار كم رنگ است تمنا دارد و آن را يوتوپيا و تجسم آرزوهاى خود مى انگارد و به طور دقيق در همين نقطه پارادوكس بينش رمانتيك بروز مى كند. در واقع، جهت گيرى رمانتيك به سوى گذشته، نگاهى به آينده است. زيرا آينده اى رؤيايى در وراى سرمايه دارى در نوستالژيا براى دوره ماقبل سرمايه دارى تصوير مى شود.
ناآرامى و پرسش گرى، جست وجو و مبارزه، اعتراض به وضع موجود و ترديدهاى درون رمانتيسيسم، همه واكنشى و كوششى فعال براى كشف و خلق فردوس و گمشده انسان است. اين جست وجو به انحاى مختلف صورت مى گيرد؛ يك گرايش رمانتيسيسم تلاش مى كند تا با تغزلى و هنرى كردن زمان حاضر، اين فردوس را هم اكنون در خيال خلق كند. گرايش دوم درصدد است كه آن را در حال حاضر و در واقعيت كشف كند. اما گرايش سوم كه دو رويكرد قبلى را خيالى يا حداقل ناقص مى داند، مدعى است كه بهشت گمشده خود را در آينده واقعى، از نو بسازد. در اين ديدگاه، خاطره گذشته در خدمت مبارزه براى آينده درمى آيد. براى نمونه والتر بنيامين و هربرت ماركوزه را مى توان در اين پارادايم شريك دانست.
اعتقاد به طبيعت ناب انسان و گفتن از خويشتن خويش از ديگر خصوصيات محورى روحيه رمانتيك است. روحيه اى كه گريزان از ناكامى ها، اندوه و دلتنگى هاى زمان «حال» است و خواستار فرار از شرايط موجود است؛ فرار به رؤيا، فرار به گذشته، فرار به سرزمين هاى «ديگر» فرار به عالم خيال براى كشف يا خلق دوباره عصر فراموش شده مصر، يونان، روم و عصر باستان.
در نزد رمانتيك ها، تخيل مقوله يى اساسى بود چرا كه از اعتقاد آنان به ذات «فرد» ناشى مى شد.
رمانتيك ها براى جنبه هاى معنوى روح انسان اهميت زيادى قائل بودند، يكى از دلايل اعتراض آنها به وضع موجود دنياى مدرن باور آنها براين امر بود كه، دين و مذهب در ميان چرخ دنده هاى عقل و منطق دنياى مدرن، خرد شده است و عقل گرايى روشنگرى و سرمايه دارى جوامع صنعتى، روح و احساس و تخيل فرد را به زنجير كشيده است و اين چنين است كه در نگرش رمانتيك «فرد» هويت مى يابد و بر طبيعت ناب انسان تمركز مى كند و بر همه الگوهاى نظم، هارمونى، سكوت و طبقه بندى، خط بطلان مى كشد و هنجارهاى خشك اجتماعى را برنمى تابد. در يك كلام، رمانتيسيسم غيركلاسيك و البته «ضدكلاسيك» بود. رمانتيسيسم اعتراضى بود بر قيد و بندهاى سفت و سخت كلاسيسيسم حاكم زمانش.
كلاسيسيسم گرايش غالب يك دوران به شمار مى رفت كه از قدرت و ستايشى عظيم و عميق برخوردار بود و از نياكان كلاسيك اش نشأت گرفته بود. علاوه بر اين كه مكتب فكرى كلاسيسيسم توانسته بود ديدگاهى استوار و منسجم در مورد جهان ارائه دهد، كه متكى بر ايمان و يقين به نظمى استوار و صحيح بود كه بر جهان حاكميت داشت و كنار زدن چنين نظامى آسان نبود.
اما رمانتيسيسم با ارائه نظامى درون گرا و نگرش ذهنى، سامان برون گرايانه هستى كه بر اصول قطعى عينى استوار بود را به هم ريخت. به اعتقاد رمانتيك ها، نظام كلاسيسيسم، تحت قواعد بى روح و يكنواخت، وقار دروغين، نظم و ترتيب كليشه اى، ظاهرآرايى، تعليم گرايى، ادعاى ادب و فرهيختگى و ژست روشنفكرى و حفظ وضعيت موجود شكل گرفته بود و چون روحيه رمانتيك چنين نظامى را برنمى تافت بر شكستن اقتدار آن كمر بست و در برابر «عصر خرد» كلاسيسيسم، «عصر احساس» را قالب كرد و به قول هيوم در اين عصر «خرد، بنده عواطف و احساس است و بايد باشد».
رمانتيسيسم در اواسط قرن نوزدهم در اوج خود با چرخشى سريع به جانب رئاليسم ميل پيدا كرد. رئاليسمى كه سعى داشت تا سر حد امكان به توصيف صادقانه جهان خارج از ذهن بپردازد و با مشاهده دقيق واقعيت، آن را بازآفرينى كند و اين چنين تخيل خلاق رمانتيك ها را موضوع تمسخر و استهزا قرار مى داد.
اما به عنوان نكته پايانى اين مقاله، خالى از لطف نخواهد بود كه به گرايش هاى سياسى ـ اجتماعى رمانتيك اشاره كنيم. رمانتيسيسم به مثابه نوعى جهان بينى، ساختار ذهنى جمعى است كه اين ساختار ذهنى ممكن است در حوزه هاى گوناگون و متعدد فرهنگ تجسم يابد؛ در ادبيات و هنر، در فلسفه و علم كلام، در تفكر سياسى و اقتصادى و حقوقى، در جامعه شناسى و تاريخ و...
براى نمونه بايرون و وينيى (Vigny) و نواليس و هوگو در ادبيات، سيسموندى را در نظريه اقتصادى، شلايرماخر را در علم كلام و ادموند برك و پردورن و هربرت ماركوزه را در فلسفه سياسى و زيمل و تونيز و ماكس وبر را در جامعه شناسى، رمانتيك يا حداقل داراى گرايش هاى رمانتيك مى توان معرفى كرد.
دانشمندان علوم اجتماعى و نظريه پردازان علوم سياسى در جريان شناسى مكتب رمانتيسيسم ۸گرايش را از يكديگر بازمى شناسند: ۱. رمانتيسيسم احياطلب ۲. محافظه كار ۳. اعتزالى ۴. فاشيستى
۵. ليبرالى ۶. انقلابى ۷. ماركسيستى ۸. رهايى طلب يا آنارشيستى. كه در مجالى ديگر به تفصيل به اين گرايشهاى مختلف رمانتيسيسم خواهيم پرداخت.
http://flash2010.blogfa.com/post-2.aspx
|
|
 |
|
 |
|
|