ارسال شده: 1 شنبه 29 ارديبهشت 1387 - 13:56 موضوع: مصاحبه سایت نیلگون با داریوش آشوری مترجم آثار نیچه
و مهدیه تهرانی می گه :
از مصاحبه سایت نیلگون با داریوش آشوری مترجم آثار نیچه ، به مناسبت ترجمه "غروب بت ها " در سال 2003
”غروبِ بُتها“ چهارمين كتابي ست كه من از نيچه به فارسي برگردانده ام؛ يعني پس از ”چنين گفت زرتشت“، ”فراسوي نيك و بد“، و ”تبار شناسي اخلاق“. [ ترجمه ] حدودِ دو سال [طول کشید ] . البته اين مدت طول كشيدنِ كار، با توجّه به حجمِ به نسبت كمِ كتاب، به دو دليل است. يكي آنكه من كند و باوسواس كار ميكنم. هر متنِ ترجمه شده را بارها ميخوانم و اصلاح مي كنم. در واقع، هر متنِ ترجمه شده را دستِ كم يك بارِ ديگر سراسر با متنِ اصلي مقابله ميكنم. به عبارتِ ديگر، نخستين متنِ واگردان به فارسي براي من حالتِ پيشنويس دارد و نسخهي نهايي پس از بازنويسِ كاملِ آن بر اساسِ متنِ اصلي آماده ميشود كه آن را نيز بارها ميخوانم و اصلاح ميكنم تا از نظرِ رواني متن در فارسي و گرفتنِ بوي ترجمه از آن، تا جاي ممكن، آني بشود كه من ميپسندم. يك نكتهي ديگر هم هست، و آن اينكه من عادت دارم معمولا دو سه كا را با هم مي كنم. بنا بر اين تمامي اين دو سال صرفِ اين كار بهتنهايي نشده است.
اگرچه من بر اثرِ تجربه و كارِ ساليانِ دراز دستام در ترجمهي نيچه از نظرِ سبك و واژگان روان شده است، با اينهمه، ترجمهي هر پاره از كارِ او بسيار سنگين و وقتبر است، زيرا او نويسندهاي ست بسيار توانا و باريكانديش و هنرمندِ بزرگِ كاربردِ زبانِ ’گُزينگويانه‘ (aphoristic). فراموش نكنيم كه او نه تنها فيلسوفي بزرگ بلكه نويسندهاي بزرگ است كه به يك زبانِ بسيار پروردهي اروپايي چيز مينويسد. با چنين پهلواني سرشاخ شدن بسيار دشوار است و پروراندنِ زبانِ شلخته و بي در و پيكر نثرِِ فارسي براي چنين كاري البته آسان نيست. چنين كاري رنج و رياضتِ بسيار ميبرد، هرچند كه كسي مانندِ من ساليانِ درازِ اين رنج و رياضت را پشتِ سر گذاشته باشد. گاه ميشود كه تصميمگيري براي يك كلمه مدتها وقت ميبرد. به عنوانِ مثال بگويم، اين كه من در صفحهي 124 پارهي 28 در برابرِ Unpersönlichen در متنِ آلماني (the impersonal در ترجمهى انگليسي) ’بينظران‘ گذاشته ام، مدتها وقت و درنگ برده است. من ميتوانستم يك ترجمهي مكانيكي قلابي از آن بكنم و، براي مثال، بنويسم ’غيرِ شخصيها‘! چنان كه پيش از اين كرده اند. امّا من اين ترجمه را بر اساسِ فهم و تفسيرِ خود از متنِ اين پاره در پرتوِ فهمِ كلي خود از نيچه و ديدگاههاي فلسفياش به چنين مطلبي كرده ام. به عبارتِ ديگر، با توجّه به نگاهِ دروغانگارانهاي كه او به هر نظرِ ’بينظرانه‘ دارد. از سوي ديگر، به كاربردِ ’بينظري‘ در بسترِ معناشناسانهي فارسي آن توجّه داشته ام، از جمله در رابطه با ’نظر داشتن‘ و’ نظربازي‘ و ’صاحبنظري‘ نزدِ حافظ، كه به گمانام— البته، با تفسيرِ من در اين مقولات از شعرِ او و انسانشناسي ’رندانه‘ي او— به ديدگاهِ نيچه بسيار نزديك است.
غروبِ بتها‘ آخرين كتابي ست كه نيچه خود منتشر كرد. او در اين كتاب با فشردگي بسيار و با شتابِ كسي كه گويي ميداند به پايانِ زندگاني هشيارانهي خود نزديك ميشود، ميخواهد خلاصهاي از ديدگاههاي اصلي فلسفي خود به دست بدهد. به نظرِ من، كارِ او از نظرِ ويران كردنِ بنيادهاي متافيزيكِ فلسفي، چه از نظرِ باريكبيني دليرانهي بيهمتاي او و چه از نظرِ فشردگي و تيزي و چالاكي بيان، شگفتانگيز است. بهراستي، باور نكردني ست شفافيتِ اين ذهني كه در آستانهي ويراني ست. البته، بنا به سبكِ پاره نويسيِ گزينگويانهي او، در اين كتاب پارههاي بسياري، بهويژه در فصلِ نهمِ آن، هست كه بهظاهر با هم ربطي ندارند، امّا در كلا فبندي زيرينِ انديشهي او به هم ميپيوندند.
در سالهاي اخير كارهاي نيچه را به فارسي زياد ’ترجمه‘ كرده اند، امّا، شايد بجز يكي دو ترجمه، بقيه فاجعههاي غمانگيزي ست. از همين كتابِ ’غروبِ بتها‘ دو ’ترجمه‘ي ديگر به فارسي شده است. نخستينِ آن، به قلمِ عبدالعلي دستِ غيب، كه حدودِ سي سال پيش براي نخستين بار منتشر شده، بسيار ناپخته و پر از بدفهمي ست و بر اساسِ يك ترجمهي انگليسي به فارسي ترجمه شده است. ولي ’ترجمه‘ي دومين، كه بهتازگي منتشر شده، بهراستي ديدني و عبرتآموز است! كسي آن را از روي يك ترجمهي عربي به فارسي ’ترجمه‘ كرده است! [ مقصود استاد ، ترجمه مسعود انصاری است . ترجمه دیگر این مترجم از "چنین گفت زرتشت" هم براساس ترجمه های عربی است ؛ در حالیکه همین کتاب توسط استاد آشوری به زیبایی از متن آلمانی به زبان فارسی ترجمه شده بود. انصاری مدتی نیز دروس حوزوی خوانده است و شاید بهتر بود به جای ترجمه این کتابها ، کتب فقهی و حوزوی را ترجمه می کرد – آرمان ] در اين ’ترجمه‘ فصلِ آخرِ كتاب بكل حذف شده است كه البته در چنين ’ترجمه‘اي هيچ اهميتي ندارد، زيرا بقيهي متن نيز جز هذيانهاي بيسر و تهاي نيست، دستآوردِ بيسوادي و ناداني و... ديگر چه عرض كنم!
[ هم اکنون ] دست اندر كارِ يك پژوهش و نوشتنِ رسالهاي در بارهي رابطهي مُدرنيت و زبان ام. فاجعهي زباني ما و انديشيدن به مسائل آن هميشه يكي از زمينههاي اصلي كارِ من بوده است. در اين رساله ميخواهم روشن كنم كه رابطه و رفتارِ جهانِ مدرن با زبان چه گونه است و زبانهاي بسترِ مدرنيت، يعني انگليسي و فرانسه و آلماني، توانايي بيپايانشان را براي پاسخگويي به نيازهاي زباني جهانِ مدرن، يا به عبارتِ ديگر، توسعهپذيري بيپايانشان را از كجا ميآورند و، در برابر، خرِ ما كجا در گل گير كرده است.
_________________ اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است . ارد بزرگ
مردم خوش منش خویشتن دار ، همیشه در نظر همگان گرامی اند . بزرگمهر بختگان