ارسال شده: 1 شنبه 16 دي 1386 - 04:34 موضوع: انسانها با دو بال عشق و محبت ....
و island1383.persianblog.ir می گه :
انسانها با دو بال عشق و محبت ....
انسان پرنده است که بدون بال مي تواند پرواز کند ...با دو بال ظريف عقل و عشق ، با دو بال لطيف خيال و احسا س ....مي تواند با آنها تا جايي پرواز کند که پر عقاب هم در آنجا مي ريزد ، و پر فرشتگان و حتي پر حضرت جبرئيل هم در آنجا مي سوزد ....تا روي قله ي قاف ، تا زير سايه ي بال سيمرغ ، تا آغوش گرم خداي مهربان .....
يک شب که دلم از دست روزگار بي وفا و آدمهاي جور وا جورش خيلي گرفته بود مي خواستم سربزارم تو دشت و صحراي خدا و برم داد بزنم که اين چين است آن چون ؟؟؟؟
که گذرم به پارک و بوستاني افتاد و رفتم روي نيمکت آن نشستم و به زندگي زيباي گلها و درختان ، خوب خيره شدم ...گلهاي زيبا و رنگارنگ و اما مختلف و درختان سربه فلک کشيده سرسبز، زير سايه هم ،اين محيط را چقدر دل انگيز و زيبا کرده بود ند ؟؟
هيچ گلي به گل ديگر نمي گفت من از تو زيباترم و يا خوشبوترم و يا خوش رنگ ترم و به زيباي همديگر هم حسادت نمي کردند بلکه با قرار گرفتن در کنارهم منظره اي بسيار زيباو آرام بخشي را براي ما انسانها درست کرده بودند و درختاني که در جوار همديگر بودند سرافراز و سربلند ولي هيچکدام به درخت ديگري فخر نمي فروخت و از خودش تعريف و تمجيد نمي کرد مثل اينکه همشون مي دانستند که اگر در کنارهم باشند زيبايشان قابل وصف است .
در اين ميان دو پير مرد بودند که جلب نظر ميکردند که سختي روزگار و زندگي کمر آنها را خم کرده بود و موهاي شان در آسياب اين چرخ گردون فلک سفيد شده بود و بر دستها يشان پينه
و برپيشانيشان خط روزگار افتاده بود .
يکي به کار رفتگري در پارک مشغول بود و برگان خشک شده درختان و گرد غبار و خاکي که بر زمين مي نشست را با جارو جمع ميکرد و ديگري در کنار باغچه ها مي نشست و علفهاي هرز را در مي آورد و قلمه گلهاي زيبا را در کنار هم نشاء ميکرد ، گويي محبت مي کاشت و عشق درو ميکرد ....عجب حکمتي و عجب روزگاري اين دو پير آن موقع شب براي پاکيزه سازي و زيباسازي دنياي اطراف ما چه تلاشي خستگي ناپذير داشتند ......پدر جون خدا قوت ............
بي اختيار با ديدن اين صحنه ها ي پند آموز شروع به اشک ريختن کردم و تنها از خدا خواستم چقدر خوب بود رفتگراني بودند که گردغبار غم و اندوه و کينه را از دل ما انسانها شب به شب جارو ميکردند و اونجا را براي ما پاکيزه نگه مي داشتند ويا اينکه باغباناني بودند که علفهاي هرز دل ما را از ريشه در مي آوردند و بجاي آن نهال گلهاي عشق ، مهر محبت ، نوع دوستي را مي کاشتند .
ميدانيد اگر هر شب همه انسانها به درون خود و اعمال روزانه خود نظر مي آنداختند و در اعقايد و رفتار کردار خود بيشتر تفکر ميکردند .... دنيا چه زيبا و زندگي چقدر دوست داشتني ميشد ؟؟؟؟
همه جا صلح صفا برقرار بود و بين همه عشق و مهر و محبت حاکم بود ...چقدر زيبا مي شد ؟؟؟!!!!!
دوستان عزيز و سروران گرامي خدا دوست باشيد ، بمعني اينکه انسان دوست بودن يعني با محبت بودن يعني مهربون بودن با هم و .................
مدام از پريشاني مردم و روزگار
دلش حسرت آلود و تنش سوگوار
گاهي جنگ با عالم بي وفا جفاکار
که از بخت شوريده رويش غمناک
که از ديدن عيش شيرين خلق
گه از کار آشفته اي دنيا گريان
که کس ديد زين تلخ تر زيستن ؟
گر انصاف پرسي نه نيکوست اين
دهان بي زبان پند مي گفت و راز
که اي بي نوا با بينوايي خود بساز
غم از گردش روزگاران مدار
که بي من و تو بگردد بسي روزگار
غم و درد و شادماني و خوشي نماند هرگز
جزايي عمل من ماند و نام نيک تو ........................
آرزوي توفيق ، سربلندي و سعادت براي تمامي دوستان عزيز و گرامي را دارم ....در پناه حق باشيد هر کجا باشيد خدا با شما ست.....
ارسال شده: 1 شنبه 16 دي 1386 - 20:31 موضوع: Re: انسانها با دو بال عشق و محبت ....
و سعید شیرازی می گه :
island1383.persianblog.ir نوشته:
انسانها با دو بال عشق و محبت ....
انسان پرنده است که بدون بال مي تواند پرواز کند ...با دو بال ظريف عقل و عشق ، با دو بال لطيف خيال و احسا س ....مي تواند با آنها تا جايي پرواز کند که پر عقاب هم در آنجا مي ريزد ، و پر فرشتگان و حتي پر حضرت جبرئيل هم در آنجا مي سوزد ....تا روي قله ي قاف ، تا زير سايه ي بال سيمرغ ، تا آغوش گرم خداي مهربان .....
يک شب که دلم از دست روزگار بي وفا و آدمهاي جور وا جورش خيلي گرفته بود مي خواستم سربزارم تو دشت و صحراي خدا و برم داد بزنم که اين چين است آن چون ؟؟؟؟
که گذرم به پارک و بوستاني افتاد و رفتم روي نيمکت آن نشستم و به زندگي زيباي گلها و درختان ، خوب خيره شدم ...گلهاي زيبا و رنگارنگ و اما مختلف و درختان سربه فلک کشيده سرسبز، زير سايه هم ،اين محيط را چقدر دل انگيز و زيبا کرده بود ند ؟؟
هيچ گلي به گل ديگر نمي گفت من از تو زيباترم و يا خوشبوترم و يا خوش رنگ ترم و به زيباي همديگر هم حسادت نمي کردند بلکه با قرار گرفتن در کنارهم منظره اي بسيار زيباو آرام بخشي را براي ما انسانها درست کرده بودند و درختاني که در جوار همديگر بودند سرافراز و سربلند ولي هيچکدام به درخت ديگري فخر نمي فروخت و از خودش تعريف و تمجيد نمي کرد مثل اينکه همشون مي دانستند که اگر در کنارهم باشند زيبايشان قابل وصف است .
در اين ميان دو پير مرد بودند که جلب نظر ميکردند که سختي روزگار و زندگي کمر آنها را خم کرده بود و موهاي شان در آسياب اين چرخ گردون فلک سفيد شده بود و بر دستها يشان پينه
و برپيشانيشان خط روزگار افتاده بود .
يکي به کار رفتگري در پارک مشغول بود و برگان خشک شده درختان و گرد غبار و خاکي که بر زمين مي نشست را با جارو جمع ميکرد و ديگري در کنار باغچه ها مي نشست و علفهاي هرز را در مي آورد و قلمه گلهاي زيبا را در کنار هم نشاء ميکرد ، گويي محبت مي کاشت و عشق درو ميکرد ....عجب حکمتي و عجب روزگاري اين دو پير آن موقع شب براي پاکيزه سازي و زيباسازي دنياي اطراف ما چه تلاشي خستگي ناپذير داشتند ......پدر جون خدا قوت ............
بي اختيار با ديدن اين صحنه ها ي پند آموز شروع به اشک ريختن کردم و تنها از خدا خواستم چقدر خوب بود رفتگراني بودند که گردغبار غم و اندوه و کينه را از دل ما انسانها شب به شب جارو ميکردند و اونجا را براي ما پاکيزه نگه مي داشتند ويا اينکه باغباناني بودند که علفهاي هرز دل ما را از ريشه در مي آوردند و بجاي آن نهال گلهاي عشق ، مهر محبت ، نوع دوستي را مي کاشتند .
ميدانيد اگر هر شب همه انسانها به درون خود و اعمال روزانه خود نظر مي آنداختند و در اعقايد و رفتار کردار خود بيشتر تفکر ميکردند .... دنيا چه زيبا و زندگي چقدر دوست داشتني ميشد ؟؟؟؟
همه جا صلح صفا برقرار بود و بين همه عشق و مهر و محبت حاکم بود ...چقدر زيبا مي شد ؟؟؟!!!!!
دوستان عزيز و سروران گرامي خدا دوست باشيد ، بمعني اينکه انسان دوست بودن يعني با محبت بودن يعني مهربون بودن با هم و .................
مدام از پريشاني مردم و روزگار
دلش حسرت آلود و تنش سوگوار
گاهي جنگ با عالم بي وفا جفاکار
که از بخت شوريده رويش غمناک
که از ديدن عيش شيرين خلق
گه از کار آشفته اي دنيا گريان
که کس ديد زين تلخ تر زيستن ؟
گر انصاف پرسي نه نيکوست اين
دهان بي زبان پند مي گفت و راز
که اي بي نوا با بينوايي خود بساز
غم از گردش روزگاران مدار
که بي من و تو بگردد بسي روزگار
غم و درد و شادماني و خوشي نماند هرگز
جزايي عمل من ماند و نام نيک تو ........................
آرزوي توفيق ، سربلندي و سعادت براي تمامي دوستان عزيز و گرامي را دارم ....در پناه حق باشيد هر کجا باشيد خدا با شما ست.....
غم و درد و شادماني و خوشي نماند هرگز
جزايي عمل من ماند و نام نيک تو ........................
بسیار لذت بردم
ممنونم
غم خودش ما را پیدا می کند باید دنبال شادیها گشت. فريدريش ويلهلم نيچه
_________________
انجمن تجلیل از چهره های ماندگار و سخنان بزرگان
(( گفتگو با آدمیان ترسو ، خواری بدنبال دارد. ارد بزرگ ))
(( آدم چیزی است که بر او چیره می باید شد . فريدريش ويلهلم نيچه ))
_________________ برای کسب گنج سکوت ، بارگاه دانش ات را بزرگتر بساز . ارد بزرگ
انسان خوشبخت آن كسي است كه حوادث را با تبسم و اندكي دقت بعلت وقوع آن تلقي وقبول نمايد . موریس مترلينگ
تاريخ عضويت: 4 شنبه 14 آذر 1386 ارسالها: 481 محل سكونت: کانادا
ارسال شده: شنبه 1 تير 1387 - 14:00 موضوع:
و m2 می گه :
با سلام به همه دوستان
که در طی 2 سال گذشته همراه این انجمن بوده اند
متاسفانه سرور مرکزی این انجمن خدماتش را متوقف کرده است
خواهش می کنیم برای ادامه همکاری به آدرس زیر مراجعه کنید
لازم به ذکر است در آدرس جدید دوباره باید ثبت نام کنید