مهدیه تهرانی ندیم سایت


تاريخ عضويت: جمعه 16 آذر 1386 ارسالها: 108
|
ارسال شده: 4 شنبه 28 آذر 1386 - 02:49 موضوع: نگاهى به مجموعه شعر كودك و نوجوان «آه پونه» از ناصر كشاورز |
|
|
 |
|
 |
 |
و مهدیه تهرانی می گه :
نگاهى به مجموعه شعر كودك و نوجوان «آه پونه» از ناصر كشاورز
كلاغ درخشان در چشم هاى شعر
] يزدان سلحشور]
* يك
دلم از من جدا شد/به صحرا رفت چون باد
در آنجا هركه را ديد/به دستش هديه اى داد
به آهو يك قواره/حرير سبز شبدر
به گل يكدست شبنم/به بلبل يك دوجين پر
به يك پروانه زرد/دو شيشه بوى نعنا
دو قاب عكس بره/به گرگى پير و تنها
دلم آن سوى صحرا/ به يك ديوانه برخورد
كسى كه شكل من بود/ و خيلى غصه مى خورد
ميان چشم هايش/ كلاغى مى درخشيد
دلم آنجا خودش را/ به آن ديوانه بخشيد
بعد از سال ها خواندن شعرهاى ناصر كشاورز، ديگر عادت كرده ايم كه در هر كتاب با يك «پيشنهاد» تازه مواجه باشيم. طبيعتاً اين مايه افتخار و يكى از دستاوردهاى شاعر محسوب مى شود اما گاهى اوقات هم، «پيشنهاد» هاى تازه از آنچه آن را «قالب» مى ناميم يا «الزامات قالب» مى ناميم يا «نوع» مى ناميم فراروى مى كنند و اين فراروى مى تواند دو حاصل در پى داشته باشد اول «رويكردى زاينده» دوم «عملكردى كاهنده» به نظر مى رسد كه پيشنهادهاى تازه كشاورز در «آه پونه» از نوع دوم باشد نه نوع نخست. در صفحه نخست كتاب، سن مخاطبان آن توسط ناشر مشخص شده است: براى گروه هاى سنى «ج» و «د» كه مشمول كلاس هاى چهارم و پنجم ابتدايى و دوره راهنمايى است. با اين پيش فرض، شعرى كه خوانديد واقعاً متعلق به كدام گروه سنى است با نوع شكل گيرى تصاوير كارى نداريم كه در بخش اعظم شعر تقريباً بى نقص است [ مگر در «ميان چشم هايش / كلاغى مى درخشيد» كه به نظر من خيلى بزرگسالانه و دور از دسترس است؛ هم به دليل عدم تجانس كلاغ با درخشيدن، هم وجود كلاغ در چشم هاى ديوانه] زبان هم، زبان شسته و رفته اين نوع شعر و همين گروه سنى است اما جهان نگرى چطور آيا مخاطبان گروه هاى سنى «ج» و «د» مثل يك آدم سى وچند ساله به دنيا نگاه مى كنند كه مى خواهد با كاربرد فرهنگ عرفانى كهن ما در شعر كودك، يك پيشنهاد تازه را در اين عرصه مطرح كند آن «عملكرد كاهنده» كه به آن اشاره كردم در اينجا اتفاق مى افتد؛ يعنى از آنچه تا به حال در اين «نوع ادبى» كسب شده، بهره برده شده كاسته مى شود بى آن كه چيزى به دست آمده باشد. جالب اين است كه اين اشتباه توسط شاعرى صورت مى گيرد كه در عرضه «پيشنهاد»هايى با «رويكرد هاى زاينده» در كارنامه خود، نقاط عطف درخشانى دارد و همين امر، انتظارها را بالا مى برد. در همين كتاب البته شعرهاى موفق هم ديده مى شود كه «پيشنهاد» جديدى ندارند اما از تناسب و توازن برخوردارند و به راحتى مى توان آنها را به عنوان اثرى موفق پذيرفت.
ماهى من چند روز است/ رفته توى فكر دريا
از زبان من شنيده/ گاه گاهى صحبتش را
هرچه مى گويم عزيزم/ راه دريا دور دور است
جاى خوبى نيست آنجا/ آب دريا تلخ و شور است
جا نمى گيرد دل او/ ديگر اينجا توى اين حوض
مى دهد آزار او را/ شكل و رنگ و بوى اين حوض
اشك هاى شورش او را/ مى كند بى تاب دريا
هرچه بادا باد يك روز/ مى برم او را به دريا
گرچه مى توان به اين دست شعرها نيز ايرادات كوچك را وارد دانست مثل استفاده از «ها» ى غير ملفوظ يا كسره «ها» نما به عنوان قافيه، يعنى استفاده از تركيب «را» و «به» عنوان قافيه با «تاب» كه حتى در شعر بزرگسال، به طور معمول كمتر مورد استفاده قرار مى گيرد و در قالب چهارپاره نيز به ندرت؛ يا استفاده از كلماتى كه دو نوع خوانش دارند مثل «شورش» كه هم به معنى «عصيان» مى توان آن را خواند و هم به معنى «شور آن» هم به معنى «هيجان آن» گرچه در ادبيات بزرگسال درك مخاطب از زبان «فراتر» از اين «چند و چون» هاست اما ناصر كشاورز خود بهتر مى داند كه در شعر كودك و نوجوان، اين موازين را بايد رعايت كرد.
* دو
كلاغ ها نگاهشان/ عميق و شاعرانه است
ميان هر سكوتشان/ هزار و يك ترانه است
به اعتقاد من، كلاغ/ قديمى و عتيقه است
دلى كه با كلاغ نيست/ چقدر بى سليقه است
نبايد از كتاب دل/ كلاغ را قلم گرفت
نبايد اين سياه را/ حقير و دست كم گرفت
پرنده عجيبى است/ نجيب، اصيل و باوقار
علاقه دارد او به برف/ به روى قله چنار
براى گفتن از كلاغ/ دلم ميان باغ هاست
چقدر غصه هاى من / به شكل اين كلاغ هاست
اين يك واقعيت است كه كلاغ و غصه، از نشانه هاى بارز يك دوره در كارنامه ادبى ناصر كشاورزند؛ نشانه هايى كه اكنون به نظر مى رسد به پايان رسيده باشند. به گمانم خود شاعر هم اكنون با اين نظر موافق باشد كه از منظر مخاطبان كودك و نوجوان، غصه هاى بزرگسالى شاعر اهميتى ندارند؛ در ذكر تفاوت اين دو نوع غصه مى توان به ضرب المثلى اتكا كرد كه به طور معمول پدران در روزگارى كه پسران سن ازدواج شان ۱۵ سالگى تا حداكثر ۲۰ سالگى بود، به آن استناد مى كردند: «گشنگى نديدى تا عاشقى از يادت بره!»
واقعيت امر آن است كه غصه هاى دوره هاى كودكى و نوجوانى از جنس ديگرى است و شايد نخستين ويژگى آن هم، فقدان «انديشه ورزى» براى رسيدن به «نقطه تاريك» باشد. «يأس» در اين سنين، به همان سرعتى كه پديدار مى شود، محو مى شود و به دليل عدم پشتوانه اى جهان نگرانه، حاصل از تجربه و مقايسه در پس آن، توان پايايى ندارد. اين كه شاعر مى گويد: «چقدر غصه هاى من / به شكل اين كلاغ هاست» در واقع حاصل تجربه و مقايسه بزرگسالى است گر چه زبانش در چارچوب «نوع» باشد و شاعر اين تفكر را، به شكل «عينى» تجسم و تجسد بخشيده باشد. كودك و نوجوان از كلمه «عتيقه»، «با ارزش» را مراد نمى كند بلكه به آن معنايى مى انديشد كه به طور معمول در كلاس هاى درس و سر به سر گذاشتن هاى ممتد آزموده است يعنى «غيرمعمول» يعنى «غيرطبيعى»؛ در گفت وگوهايى چنين:«اون پسره كه تازه اومده كلاس ما و كنارت مى شينه، خيلى عتيقه اس!» استفاده از كلمه «حقير» در بند سوم نيز، بزرگسالانه است و در حوزه معناشناسى اين رده سنى پاسخ نمى گيرد. مضاف براين كه دادن حكم در اين نوع شعر اشتباه است: «دلى كه با كلاغ نيست / چقدر بى سليقه است» حكم دادن يعنى تحميل نظر به مخاطب؛ و مخاطب كودك و نوجوان به طور خودكار از تحميل دورى مى كند چون اقتضاى سن اوست و اگر بزرگسالان در آثار هنرى تحميل را زير سايه «منطق» مى پذيرند؛ فقدان اين عنصر در اين سنين خود دليل ديگرى است كه به اين سمت ميل نكنيم. گر چه ممكن است اين «خرده» نيز گرفته شود كه «منطق» در زندگى كودكان و نوجوانان جاى مهمى دارد اما بايد پذيرفت كه اين «منطق» از جنس «منطق» بزرگسالانه و برگرفته از تجربه فردى و دانش قومى و بشرى نيست بلكه مكانيزمى غريزى است كه به انسان در اين سنين، براى رسيدن به تعادل نسبى يارى مى رساند.
* سه
شعر من اى كاش مى شد / ذره اى خورشيد باشد
حرف هاى آن ملايم/ مثل بوى بيد باشد
بوى آن چون عطر گل ها / روح آدم را بگيرد
گاه مثل دوربينى / عكس شبنم را بگيرد
شعر، بايد دست هايش/ مهربان و گرم باشد
مثل پرهاى پرنده/ جمله هايش نرم باشد
وزن و آهنگش نبايد/ از نژاد سنگ باشد
قالب و روحش نبايد/ چون قفس ها تنگ باشد
تا به كى بايد بگوييم/ اين زمين و آسمان را
شعر، يك راز بزرگ است/ كشف بايد كرد آن را
گم شده اين قطره انگار/ توى درياى سر من
سايه خيسش بيفتد / كاش توى دفتر من
در شعر بزرگسال، تجربياتى اين چنين زياد ديده مى شود تجربياتى كه خواهان تعريف شعر توسط شعرند اما در شعر كودك و نوجوان، كمتر با چنين پديده اى مواجه بوده ايم؛ [اين كه مى گويم «كمتر» و نمى گويم «اصلاً مواجه نبوده ايم» به اين دليل است كه چند شعرى مى توان يافت كه قصد تعريف شعر توسط شعر را داشته باشند و البته به اواسط اين دسته از شعرها كه مى رسيم منظور و هدف نهايى عوض مى شود با اين حال در همين حد هم لازمه اش كاربرد كلمه «كمتر» است.] در شعر كشاورز، ما با دو نگرش نسبت به شعر مواجهيم اول ديدگاه كلى كه شامل «حال و هوا»ى شعر است دوم ديدگاه تخصصى كه از زاويه ديد شاعران يا كسانى كه تمايل به ورود به حيطه شعر را دارند قابل بررسى است. در نگرش اول، بوى شعر مثل عطر گل ها مى تواند روح آدم را بگيرد و گاهى مثل يك دوربين، عكس شبنم را. [تقريباً در همه آن معدود آثارى كه به تعريف شعر توسط شعر پرداخته اند اين وجه قوى است چون جزو مشخصات «ژانرى» شعر كودك و نوجوان نيز محسوب مى شود] اما در نگرش دوم شاعر مى خواهد با استفاده از كلماتى كه هم معانى «اختصاصى» هم معانى «عام» دارند، در يك معنا، به نگرش نخست وفادار بماند و در يك معنا به چگونگى سرودن شعر از زاويه ديد يك شاعر بپردازد. كلماتى مثل وزن و آهنگ و قالب، هم داراى معانى عام اند، هم معانى خاص شعرى. به نظر مى رسد كه كشاورز هوشمندانه و عامدانه به اين سمت ميل كرده است و شايد هم بيمناك! به اين دليل كه مى ترسيده به محض ورود به چنين حيطه اى، خواننده شعر را ول كند پس بهترين راه حل را در آن ديده كه مفهومى دوگانه به بند ياد شده بدهد. به هر حال اگر هم چنين باشد، حاصل كار خوب درآمده گر چه در بند بعدى با يك بيت تقريباً بى معنا مواجهيم: «تا به كى بايد بگوييم / اين زمين و آسمان را» آيا منظور از «زمين و آسمان» آسمان و ريسمان است چه ربطى دارد ! به هر حال خود متن از آغاز تا پايان، نشانه اى به دست نمى دهد كه اين بيت را داراى «معنا» بدانيم چه برسد به اين كه در پى «معنايى روشن» باشيم. در بند بعدى شاعر مى گويد: «گم شده اين قطره انگار / توى درياى سر من» تصوير زيبايى است به تنهايى؛ اما يك سؤال: «كدام قطره » در كدام بخش شعر ما با «قطره» مواجه بوده ايم كه حالا شاعر يك دفعه مى گويد: «اين قطره».
به نظر مى رسد كه شاعر، غير از اين مشكل دچار مشكل ديگرى هم هست؛ او مى خواهد «قطره» به عنوان استعاره اى براى «شعر» فرض شود اما اين استعاره چطور خلق شده است آيا اين كه نام شعر را بگذاريم: «يك قطره شعر» مشكل حل مى شود به گمانم اين برخورد سهل انگارانه باشد و از شاعرى با سابقه ناصر كشاورز، دور از انتظار.
_________________ اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است . ارد بزرگ
مردم خوش منش خویشتن دار ، همیشه در نظر همگان گرامی اند . بزرگمهر بختگان |
|
 |
|
 |
|
|